پایان بی مقدمه روی صحنه آمد

دیدگاه ها (۱)

و تاریکی بی آنکه اجازه بگیرد وارد شد

درد... همان جا ایستاد که تو رفتی

وقتی نیومده... میری

زمان... دهان باز کرد و همه چیز را بلعید

چیزی در سینه ماند و دیگر برنگشت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط