من میخوامت دختر عمو پارت
من میخوامت دختر عمو پارت ۲۰
ویو فردا میز صبحانه
بابابزرگ:جیا
جیا:بله بابابزرگ
بابابزرگ:یکی از پسر همکارم از تو خوشش اومده و امشب هم برای کار هم برای آشنایی باید بری ببینیش التبه بیشتر برای کار اگه خوشت اومد میتونید باهم باشید
جیا:چش...
ته:یعنی چی بابابزرگ اون یه بچه دوساله داره
بابابزرگ:زندگی جیا به تو ربطی نداره توماس پیش جیا ست پس تو هم به زندگیت برس
ویو جیا
با این حرف بابابزرگ تهیونگ با عصبانیت جوری که صدای قدم هاش میومد و صندلی افتاد رفت
بابابزرگ:این پسر معلوم نیست با خودش چند چنده...جیا نظرت چیه دخترم؟
جیا:به نظرم اگه برای کار و شاراکت کردن خوبه حالا باشه ببینم میتونیم از زبونمون استفاده کنیم و همه چیز رو به نفع شرکت و برند کنیم یا نه قبوله
بابابزرگ:خوبه
جیا:خب من میرم سر کار خدافظ
داشتم با ماشین میرفتم که یه ماشین دیگه اومد جلوم و یکی پشت و چندتا مرد غولپیکر امدن بیرون و منو بزور گرفتنم و بیهوشم کردن و سیاهی...
ویو تهیونگ
دیگه عصاب مصاب ندارم هر چی دستم اومد شکستم و یاد جیا افتادم که دستامو خونی اون روز دید و گریه میکرد و همون لحظه دلم شور میمیزد انگار حس میکردم جیا به من نیاز داره اما نمیدونستم باید چیکار بکنم
ویو جیا
بیدار شدم دیدم توی یه اتاقم و بلند گفتم
جیا:کسی اینجا نیست؟...آهاییی(داد)
جین:چرا هست... همسر آیندت
جیا:ت...تو اینجا چیکار میکنی؟
جین:اینجا عمارت من و تو خانم این خونه
جیا:عمرا من حتی باهات هم نشین بشم
جین:حالا ببینیم کسی نگرانت میشه همون تهیونگ که از زبونت نیوفته
جیا:میاد میاد اما نمیزاره تو بهم حتی دست بزنی اینو بدون
جین:من بخوام بدست میارم
جیا:منم نخوام نمیزارم
جین:ببرینش اتاق شکنجه
جیا:چی نه...ولم کنید...ولم کن عوضی حرومزاده بگو ولم کنند
بردنم تو اتاق و تا تونستم بهم شلاق زدن حتی جون نداشتم سرم رو بالا نگه دارم و سیاهی...
ویو تهیونگ
شب شده اما خبری از جیا نیست با بابابزرگ رفتیم محل کارش اما گفتن اصلا نیومده تو همین فکر ها بودم که گوشیم زنگ خورد شماره ناشناس بود اما جواب دادم
ته:الو...بفرمایید؟
جین:میخوای با جیا خدافظ کنی یا اونو مال خودم کنم کدوم پسر عمه؟(خنده شیطلانی)
ته:اون کتک ها بست نبود ها عوضی یه تار مو از سرش کم شه کاری میکنم مرغ های آسمون به حالت گریه کنن(عربده)
جین:دوست داشتن و عاشق شدن جرمه؟
ته:آره جرمه دوست داشتن جیا جرمه جرمه اون مال منه مال من شد مال مال منه دوست داشتم جیا جرمه(عربده تر)
جین:فیلم جیا تو ببین گلم خدافظ
و قطع کرد و ویدیو ای که فرستاد جیا بود که داشت شکنجه میشد و بردم تو اتاق کار و وقتی در رو باز کردم عربده هام سر داد و همه چی رو گفتم
بابابزرگ:تهیونگ اسلحه ها رو آماده کن و جونگکوک توهم اما رو جمع کن و فردا حمله میکنیم
و همه به کارومون داشتیم میرسیدیم که چشمم به درختی خورد که جیا اونجا برای ازدواج با من داشت گریه میکرد و خودم گریه ام گرفت با یه اشتباه عشقم رو از دست دادم
ویو جیا
ادامه دارد.....
ویو فردا میز صبحانه
بابابزرگ:جیا
جیا:بله بابابزرگ
بابابزرگ:یکی از پسر همکارم از تو خوشش اومده و امشب هم برای کار هم برای آشنایی باید بری ببینیش التبه بیشتر برای کار اگه خوشت اومد میتونید باهم باشید
جیا:چش...
ته:یعنی چی بابابزرگ اون یه بچه دوساله داره
بابابزرگ:زندگی جیا به تو ربطی نداره توماس پیش جیا ست پس تو هم به زندگیت برس
ویو جیا
با این حرف بابابزرگ تهیونگ با عصبانیت جوری که صدای قدم هاش میومد و صندلی افتاد رفت
بابابزرگ:این پسر معلوم نیست با خودش چند چنده...جیا نظرت چیه دخترم؟
جیا:به نظرم اگه برای کار و شاراکت کردن خوبه حالا باشه ببینم میتونیم از زبونمون استفاده کنیم و همه چیز رو به نفع شرکت و برند کنیم یا نه قبوله
بابابزرگ:خوبه
جیا:خب من میرم سر کار خدافظ
داشتم با ماشین میرفتم که یه ماشین دیگه اومد جلوم و یکی پشت و چندتا مرد غولپیکر امدن بیرون و منو بزور گرفتنم و بیهوشم کردن و سیاهی...
ویو تهیونگ
دیگه عصاب مصاب ندارم هر چی دستم اومد شکستم و یاد جیا افتادم که دستامو خونی اون روز دید و گریه میکرد و همون لحظه دلم شور میمیزد انگار حس میکردم جیا به من نیاز داره اما نمیدونستم باید چیکار بکنم
ویو جیا
بیدار شدم دیدم توی یه اتاقم و بلند گفتم
جیا:کسی اینجا نیست؟...آهاییی(داد)
جین:چرا هست... همسر آیندت
جیا:ت...تو اینجا چیکار میکنی؟
جین:اینجا عمارت من و تو خانم این خونه
جیا:عمرا من حتی باهات هم نشین بشم
جین:حالا ببینیم کسی نگرانت میشه همون تهیونگ که از زبونت نیوفته
جیا:میاد میاد اما نمیزاره تو بهم حتی دست بزنی اینو بدون
جین:من بخوام بدست میارم
جیا:منم نخوام نمیزارم
جین:ببرینش اتاق شکنجه
جیا:چی نه...ولم کنید...ولم کن عوضی حرومزاده بگو ولم کنند
بردنم تو اتاق و تا تونستم بهم شلاق زدن حتی جون نداشتم سرم رو بالا نگه دارم و سیاهی...
ویو تهیونگ
شب شده اما خبری از جیا نیست با بابابزرگ رفتیم محل کارش اما گفتن اصلا نیومده تو همین فکر ها بودم که گوشیم زنگ خورد شماره ناشناس بود اما جواب دادم
ته:الو...بفرمایید؟
جین:میخوای با جیا خدافظ کنی یا اونو مال خودم کنم کدوم پسر عمه؟(خنده شیطلانی)
ته:اون کتک ها بست نبود ها عوضی یه تار مو از سرش کم شه کاری میکنم مرغ های آسمون به حالت گریه کنن(عربده)
جین:دوست داشتن و عاشق شدن جرمه؟
ته:آره جرمه دوست داشتن جیا جرمه جرمه اون مال منه مال من شد مال مال منه دوست داشتم جیا جرمه(عربده تر)
جین:فیلم جیا تو ببین گلم خدافظ
و قطع کرد و ویدیو ای که فرستاد جیا بود که داشت شکنجه میشد و بردم تو اتاق کار و وقتی در رو باز کردم عربده هام سر داد و همه چی رو گفتم
بابابزرگ:تهیونگ اسلحه ها رو آماده کن و جونگکوک توهم اما رو جمع کن و فردا حمله میکنیم
و همه به کارومون داشتیم میرسیدیم که چشمم به درختی خورد که جیا اونجا برای ازدواج با من داشت گریه میکرد و خودم گریه ام گرفت با یه اشتباه عشقم رو از دست دادم
ویو جیا
ادامه دارد.....
- ۱.۱k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط