من میخوامت دختر عمو پارت

من میخوامت دختر عمو پارت ۱۳


ویو فردا صبح
کوک:هیشش اروم برین تهیونگ خوابه
بابابزرگ:اگه تهیونگ بفهمه وای به حالمون روانی میشه
مامان ته:حقشه دختر به این خوبی رو از دست داد
جیا:ای بابا ساکت بریم بیمارستان دیگه

ویو جیا
از خونه اومدیم بیرون و توماس رو پیش تهیونگ گذاشتیم و رفتیم بیمارستان کاش تهیونگ بود نمیدونم هرچی میشه چرا حسم ازش کم نمیشه
کوک:جیا اصلا ناراحت نباش سالم میای بیرون باشه؟
بابابزرگ:دختر قشنگم الهی بمیرم
جیا:عههه بابابزرگ خدا نکنه
مامان بزرگ:هعی تهیونگ کم عقل دختر دست گلم داره میره اتاق عمل تو خونه تو خواب نازی
مامان جیا: مامان فدات بشه
باباجیا:جیا رو بغل کرد
مامان ته:زنعمو فدات شه
بابا ته:واقعا برای خودم متاسفم که همچین پسری دارم
عمه:عمه قربونت بشه
جیا:خب دیگه خداحافظ
و رفتم اتاق عمل

ویو کوک
جیا رفت اتاق عمل و همه پوکر نشسته بودیم
بابابزرگ:جونگکوک برو خونه پیش تهیونگ و توماس
کوک:چشم
و رفتم خونه که دیدم تهیونگ رو مبل لم داده آخ آخ معلومه کلش خرابه
کوک:سلام
ته:بقیه کجان؟
کوک:....
ته:میگم کجاننن(عربده)
کوک:ساکت شو توماس ترسید
توماس:عمو من میتلسم
کوک:عمو تو برو تو اتاق بازی کن منو بابات حرف داریم(توماس رفت تو اتاق)
ته:جواب منو بده کوک(داد)
کوک:آخه عوضی جیا بخاطر تو داره جون میده بفهم(عربده)
ته:چی کصشعری داری میگی تووو(عربده)
کوک:بشین میخوام مثل آدم برات توضیح بدم بخاطر همین وحشی بازیا جیا امروز میخواد دادخواست طلاق بده
ته:هوففف باش توضیح بده
کوک:ببین یادته اون موقع که جیا باردار بود گفته بودی ممکنه بعد باداری تومور مغزی بگیره و رمز گوشیش رو بخاطر اینکه تو نگران نشی و درگیرش نشی چون میدونست زیادی کار میکنی عوض کرد و الان فهمیدی که جیا تومور مغزی داره و امروز عمل داشت و الان تو اتاق عمله فمیدی و بعد عمل میره دادخواست طلاق میده (گریه)
ته:ا.الان.ی.یعنی(بغض)
کوک:آره تومور مغزی داره
ته:منو ببر پیشش خواهش میکنم من بدون اون نمیتونم زندگی کنم کوک(گریه)
کوک:باشه
و رفتم بالا دیدم توماس خوابه و منو تهیونگ رفتیم بیمارستان
کوک:مامان بهوش اومد؟
عمه:آره عملش تموم شد الان بهوش اومده بابابزرگ داره حرف میزنه باهاش
مامان ته:تو اینجا چیکار میکنی
ته:م.من راستش اومدم جیا رو ببینممم(گریه)
مامان بزرگ:برو توهم ببینش برو
و تهیونگ رفت داخل اتاق

ویو ته
بابابزرگ اومد و من رفتم تو اتاق و نشستم روی صندلی
ته:جیام بهم نگاه کن خواهش میکنم اینطوری نکن ما یه بچه داریم من عاشقتم نکن با من نکن
جیا:چی رو نکن ها تو به من فرصت دادی عوضی دادی یا نه دیگه جیا و تهیونگ تموم شدن و من با بابابزرگ حرف زدم اون به نام من رفته تا دادخواست طلاق بده و پیامش به زودی برات میاد و دیگه بخشیدن در کار نیست اینو که نام یه قاضی بی رحم بدون
ته: جیا احداقل توی چشمام نگاه کن
جیا:نمیخوام چشمات دوباره گولم بزنه و امروز جواب سوالت رو کاملا گرفتی
دکتر:خانم کیم شما مرخصی
جیا:ممنونم میشه به پسر عمه ام کوک بگین منو ببره خونه من با اون میرم
دکتر:باشه
ته:یعنی چی که من با کوک میرم
جیا:تو دیگه مرد غریبه ای
و جیا و کوک رفتن خونه و تهیونگ و بقیه باهم


ویو هفته بعد روز مهمونی


ادامه دارد........


ببخشید که دیر گذاشتم بخاطر اینکه گوشیم رو گرفته بودن
دیدگاه ها (۱۰)

من میخوامت دختر عمو پارت ۱۲ویو تهیونگ این روزها جیا عجیب شده...

من میخوامت دختر عمو پارت ۱۱ویو تهیونگ بیدار شدم و بیشتر دستا...

نام رمان: من میخوامت دختر عموژانر: ازدواج اجباری،دخترعمو و پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط