My soul

My soul

part 27



« ویو هاری »

بعد از اینکه یک دل سیر غذامو خوردم، با کمک چند تا از ندیمه ها که منو راهنمایی می کردن وارد مکانی شدم که قرار بود اونجا رقصنده های دیگر ملاقات کنم، به محض ورودم همشون تعظیم کردن

هاری: خدای من این چه کاریه میکنید... لطفا با من راحت باشید

یکی از اون رقصنده ها جلو اومد

رقصنده: بانوی من چجوری میتونیم با شما راحت باشیم اخه ما حتی تو خوابمون هم نمی‌تونستیم تصور رقصیدن در کنار شمارو داشته باشیم چه برسه به اینکه قراره در کنار شما تموم وقتمون بگذرونیم

هاری: ( از حالت حرفاش... اون خجالت نگاهش... دستای گره خورده توهمش که نشون استرسش بود... فقط یک چیز تونستم بفهمم... اینه که من قطعا یک رقصنده معمولی نبودم... حالا چه غلطی کنم، لابد ازم انتظار رقص فوق‌العاده ای دارن منم که هیچی بلد نیستم... خدایا دعا میکنم وقتی زنده موندم و برگشتم به زندگی قشنگ خودم نذری گوشت شتر دریایی پخش کنم و دست از سر کچلم بردارن... خیلی خب هاری اروم باش اونا نمیدونن در واقع تو کی هستی ) لطفا این حرفو نزنید با من راحت باشید... حالا لطفا بهم بگید برنامتون چیه؟

مثل اینکه تونستم کمی جو اروم کنم اما نگاهاشون... چرا چیزی نمیگن فقط به همدیگر نگاه میکنن... نکنه حرف اشتباهی زدم

هاری: چیزی شده؟

رقصنده: راستش بانوی...

هاری: گفتم با من راحت باش... هاری صدام کن


ادامه دارد....
دیدگاه ها (۱)

My soulpart 28رقصنده: راستش بانوی...هاری: گفتم با من راحت با...

My soul part 29تصمیم گرفتم کمی هم که شده به رقصنده ها و کمر ...

My soul part 26فرمانده جئون: اینجا چیکار میکنی؟... الان نبای...

My soul part 25دیگه داشت کفرم در میومد، بدجوری اعصابم خورد ش...

p34ات: من دوست دارم ولی دیگه بهت اعتماد ندارمکوکمنظورت چیهات...

فن فیک سو ساااان

پارت هشتموادل : طبقه ی دوم اتاق ۱۸۵ ، الکساندرا و مکس و ماکی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط