My soul
My soul
part 29
تصمیم گرفتم کمی هم که شده به رقصنده ها و کمر بدبخت خودم استراحتی بدم
هاری: خیلی خب گوش کنید برای امروز تمرین کردن کافیه... همتون عالی انجام دادید... فردا میبینمتون
با حرف من رقصنده ها که دیگر هیچ جونی نداشتن یکی یکی از سالن رقص خارج شدن و من هم راهی اتاقم برای استراحت کردن شدم
همینکه خواستم وارد اتاقم بشم یکی از ندیمه ها با جعبه ای در دستش سمتم اومد
جعبه ای تقریبا بزرگ به رنگ کرم و روبان قرمز دورش... همینکه جعبه بهم داد گذاشت و رفت حتی وقت نکردم بپرسم از طرف کیه... عیب نداره الان می فهمم
جعبه رو باز کردم... خدای من... این دیگه چیه... لباس استین کوتاه توری و سفید رنگ، یقه اش هفتی بود وقتی که می پوشیدیش قسمتی از سی*نه هات رو نشون میداد، طوری بود که قسمت پشتی لباس تا بالای باسن و قسمت جلویی لباس تا بالای شکم بود... خیلی قشنگ بود... اما این لباس... جنسش فوق العاده اس... نخش... حالت بافتش... همه چیزش با بقیه لباس هایی که تا الان دیده بودم فرق داشت...
ته جعبه نامه بود برداشتم و خوندمش
« هاری عشق من، این مال توعه... خودم شخصا برات انتخابش کردم امیدوارم خوشت بیاد... حتما برای مراسم بپوشش... بی صبرانه منتظر دیدن بد*ن قشنگت در این لباس زیبا هستم »
با خوندن محتوای نامه لحظه ای خشکم زد... هااان... این یارو... چی داره میگه واسه خودش... عشق من... واااا چه غلطااا... بچه پرو بزنم شل و پلش کنم... خداروشکر از جین اوپا خیلی چیزا یاد گرفتم... با ماهیتابه و دمپایی هم خوب بلدم کار کنم ولی صبر کن ببینم
ادامه دارد....
کلی براتون پارت گذاشتم پس حمایت یادتون نره
part 29
تصمیم گرفتم کمی هم که شده به رقصنده ها و کمر بدبخت خودم استراحتی بدم
هاری: خیلی خب گوش کنید برای امروز تمرین کردن کافیه... همتون عالی انجام دادید... فردا میبینمتون
با حرف من رقصنده ها که دیگر هیچ جونی نداشتن یکی یکی از سالن رقص خارج شدن و من هم راهی اتاقم برای استراحت کردن شدم
همینکه خواستم وارد اتاقم بشم یکی از ندیمه ها با جعبه ای در دستش سمتم اومد
جعبه ای تقریبا بزرگ به رنگ کرم و روبان قرمز دورش... همینکه جعبه بهم داد گذاشت و رفت حتی وقت نکردم بپرسم از طرف کیه... عیب نداره الان می فهمم
جعبه رو باز کردم... خدای من... این دیگه چیه... لباس استین کوتاه توری و سفید رنگ، یقه اش هفتی بود وقتی که می پوشیدیش قسمتی از سی*نه هات رو نشون میداد، طوری بود که قسمت پشتی لباس تا بالای باسن و قسمت جلویی لباس تا بالای شکم بود... خیلی قشنگ بود... اما این لباس... جنسش فوق العاده اس... نخش... حالت بافتش... همه چیزش با بقیه لباس هایی که تا الان دیده بودم فرق داشت...
ته جعبه نامه بود برداشتم و خوندمش
« هاری عشق من، این مال توعه... خودم شخصا برات انتخابش کردم امیدوارم خوشت بیاد... حتما برای مراسم بپوشش... بی صبرانه منتظر دیدن بد*ن قشنگت در این لباس زیبا هستم »
با خوندن محتوای نامه لحظه ای خشکم زد... هااان... این یارو... چی داره میگه واسه خودش... عشق من... واااا چه غلطااا... بچه پرو بزنم شل و پلش کنم... خداروشکر از جین اوپا خیلی چیزا یاد گرفتم... با ماهیتابه و دمپایی هم خوب بلدم کار کنم ولی صبر کن ببینم
ادامه دارد....
کلی براتون پارت گذاشتم پس حمایت یادتون نره
- ۱.۵k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط