My soul
My soul
part 28
رقصنده: راستش بانوی...
هاری: گفتم با من راحت باش... هاری صدام کن
رقصنده: بله چشم، خانم هاری راستش ما هیچ برنامه ای نداریم به ما گفتن قراره از روی رقص شما تقلید کنیم
هاری: ( عالی شد... گاوم زایید... حالا من چه خاکی تو سرم بریزم... هاری خودتو جمع جور کن و یک چیزی براشون دست و پا کن... تو میتونی... داداشت و بقیه اعضارو ناامید نکن... افرین ) خیلی خب پس اماده اید چون قراره حسابی خستتون کنم
..........
یک ساعتی میشد که در حال تمرین کردن بودیم، تنها چیزی که از رقصیدن داداشم بلد بودم فقط نرم کردن بدن بود، رقصی مثل زومبا...
تا اینکه یاد یکی از اجراهاشون افتادم همون اجرایی که در ملون انجامش دادن، همونی که داداشم هوسوک به همراه رقصنده های زن به طبل ها میزدن و جونگکوکی که با پارچه های سفید که دور مچش بسته شده بودن خودشو به این ور اون ور تاب میداد و در اخر هم ماسک بر صورت میزد و از همه بنظر خودم قشنگتر
رقص جیمین بود با بادبزن هایی در دست که نوک انها از پرهایی به رنگ نارنجی تشکیل شده بود، همونی که مرکز توجه بود و رقص معروف کره به تموم جهان نشون میداد...
از اون رقص حسابی خوشم اومده بود پس تصمیم گرفتم با بقیه رقصنده ها همینو برای شاهزاده اجرا کنیم پس دست بکار شدم
« چهار ساعت بعد »
هممون رو زمین سفت و سرد ولو شده بودیم، از اون چیزی که فکرش میکردم سختتر بود باید بیشتر تمرین میکردیم اما وقت زیادی نداشتیم فقط دو هفته تا تولد شاهزاده مونده بود پس تصمیم گرفتم کمی هم که شده به رقصنده ها و کمر بدبخت خودم استراحتی بدم
ادامه دارد.....
part 28
رقصنده: راستش بانوی...
هاری: گفتم با من راحت باش... هاری صدام کن
رقصنده: بله چشم، خانم هاری راستش ما هیچ برنامه ای نداریم به ما گفتن قراره از روی رقص شما تقلید کنیم
هاری: ( عالی شد... گاوم زایید... حالا من چه خاکی تو سرم بریزم... هاری خودتو جمع جور کن و یک چیزی براشون دست و پا کن... تو میتونی... داداشت و بقیه اعضارو ناامید نکن... افرین ) خیلی خب پس اماده اید چون قراره حسابی خستتون کنم
..........
یک ساعتی میشد که در حال تمرین کردن بودیم، تنها چیزی که از رقصیدن داداشم بلد بودم فقط نرم کردن بدن بود، رقصی مثل زومبا...
تا اینکه یاد یکی از اجراهاشون افتادم همون اجرایی که در ملون انجامش دادن، همونی که داداشم هوسوک به همراه رقصنده های زن به طبل ها میزدن و جونگکوکی که با پارچه های سفید که دور مچش بسته شده بودن خودشو به این ور اون ور تاب میداد و در اخر هم ماسک بر صورت میزد و از همه بنظر خودم قشنگتر
رقص جیمین بود با بادبزن هایی در دست که نوک انها از پرهایی به رنگ نارنجی تشکیل شده بود، همونی که مرکز توجه بود و رقص معروف کره به تموم جهان نشون میداد...
از اون رقص حسابی خوشم اومده بود پس تصمیم گرفتم با بقیه رقصنده ها همینو برای شاهزاده اجرا کنیم پس دست بکار شدم
« چهار ساعت بعد »
هممون رو زمین سفت و سرد ولو شده بودیم، از اون چیزی که فکرش میکردم سختتر بود باید بیشتر تمرین میکردیم اما وقت زیادی نداشتیم فقط دو هفته تا تولد شاهزاده مونده بود پس تصمیم گرفتم کمی هم که شده به رقصنده ها و کمر بدبخت خودم استراحتی بدم
ادامه دارد.....
- ۱.۴k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط