really love
really love
part⁴⁸
عکس قشنگی شد..همون موقع گزاشتمش پروفایلم و به غرغر های کوک توجه نکردم
به سمت لباس ها رفتیم..از یه لباس مشکی رنگ خوشم اومد..با انگشت بهش اشاره کردم:
-کوکی..بریم اونو بگیریم؟
+نه خیلی کوتاهه
-اما من همیشه پیش توعم تروخداااا
+قول میدی؟
-اوهوم
+برو پرو کن
بدو رفتم توی اتاق پرو و لباس رو پوشیدم..خیلی به اندامم میومد..از اتاق اومدم بیرون..جونگکوک سرش توی گوشیش بود
-جونگکوک؟چطوره؟
برای لحظه ای سرشو اورد بالا..چشمای تیله ایش میدرخشید..با لبخند تایید داد اما هنوز اخمی بین ابروهاش جا کرده بود
بعد از حساب کردن،میخواستم برم برای خونه چیزی بخرم
-جونگکوک..بریم یکم خوراکی برای خونه بخریم؟
+باشه بریم
یه چرخدستی برداشتیم
+میخوای توش بشینی؟
-واقعا؟
+بله واقعا
-ارهههههه
و مثل همیشه بلندم کرد و توش نشوندم..خوراکی،مواد غذایی،مواد شوینده و... رو خریدیم و اومدیم بیرون..دست جونگکوک بنده ی خدا شکست انقدر چیزی اورد..توی صندوق عقب گزاشت..در رو برام باز کرد و نشستم توی ماشین..همون موقع که در رو بست،گوشیم زنگ خورد..جنی بود،جواب دادم:
-الو؟
جنی:یه ثانیه برو توی اینستا،همه جا عکس تو و کوک توی ساحل هست.. و اون قسمت بوسه،ایشششش..همه دارن درمورد پروفایلت حرف میزنن..چند تا از کارکنان اونجا گفتن که خیلی بههم نزدیکین
-باشه دختر دو دقیقه نفس بگیر بعد حرف بزن..توی اینستا نبودم برای همین ندیدم..امشب چک میکنم..کاری نداری؟
جنی:نه..باییی
-بایییی
گوشی رو قطع کردم..جونگکوک سوالی نگاهم کرد..براش ماجرا رو توضیح دادم..اولش پوزخند زد ولی بعد خندید
برای غذا تصمیم داشتیم بریم رستوران..جونگکوک هنوز دستشو پاک نکرده بود
بعد از سفارش غذا،باهم یکم حرف زدیم تا غذا بیاد..مدیر اونجا هم ازمون روی کاغذ امضا گرفت..بگصدای پچپچشون رو میشنیدم ولی به روی خودم نمیوردم
--------------------------------
ادامه دارد...
part⁴⁸
عکس قشنگی شد..همون موقع گزاشتمش پروفایلم و به غرغر های کوک توجه نکردم
به سمت لباس ها رفتیم..از یه لباس مشکی رنگ خوشم اومد..با انگشت بهش اشاره کردم:
-کوکی..بریم اونو بگیریم؟
+نه خیلی کوتاهه
-اما من همیشه پیش توعم تروخداااا
+قول میدی؟
-اوهوم
+برو پرو کن
بدو رفتم توی اتاق پرو و لباس رو پوشیدم..خیلی به اندامم میومد..از اتاق اومدم بیرون..جونگکوک سرش توی گوشیش بود
-جونگکوک؟چطوره؟
برای لحظه ای سرشو اورد بالا..چشمای تیله ایش میدرخشید..با لبخند تایید داد اما هنوز اخمی بین ابروهاش جا کرده بود
بعد از حساب کردن،میخواستم برم برای خونه چیزی بخرم
-جونگکوک..بریم یکم خوراکی برای خونه بخریم؟
+باشه بریم
یه چرخدستی برداشتیم
+میخوای توش بشینی؟
-واقعا؟
+بله واقعا
-ارهههههه
و مثل همیشه بلندم کرد و توش نشوندم..خوراکی،مواد غذایی،مواد شوینده و... رو خریدیم و اومدیم بیرون..دست جونگکوک بنده ی خدا شکست انقدر چیزی اورد..توی صندوق عقب گزاشت..در رو برام باز کرد و نشستم توی ماشین..همون موقع که در رو بست،گوشیم زنگ خورد..جنی بود،جواب دادم:
-الو؟
جنی:یه ثانیه برو توی اینستا،همه جا عکس تو و کوک توی ساحل هست.. و اون قسمت بوسه،ایشششش..همه دارن درمورد پروفایلت حرف میزنن..چند تا از کارکنان اونجا گفتن که خیلی بههم نزدیکین
-باشه دختر دو دقیقه نفس بگیر بعد حرف بزن..توی اینستا نبودم برای همین ندیدم..امشب چک میکنم..کاری نداری؟
جنی:نه..باییی
-بایییی
گوشی رو قطع کردم..جونگکوک سوالی نگاهم کرد..براش ماجرا رو توضیح دادم..اولش پوزخند زد ولی بعد خندید
برای غذا تصمیم داشتیم بریم رستوران..جونگکوک هنوز دستشو پاک نکرده بود
بعد از سفارش غذا،باهم یکم حرف زدیم تا غذا بیاد..مدیر اونجا هم ازمون روی کاغذ امضا گرفت..بگصدای پچپچشون رو میشنیدم ولی به روی خودم نمیوردم
--------------------------------
ادامه دارد...
- ۸۸
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط