really love
really love
part⁴⁹
غذامون رو اوردن..شروع کردیم به خوردن و بعد از تموم شدنش،جونگکوک بدبخت حساب کرد..فکر کنم کارشو خالی کردم!
سوار ماشین شدم و رفتیم خونه
خودمو روی کاناپه ولو کردم
+کوچولو پاشو لباستو عوض کن
-نمیخوااااامممممم..به خدا اگه بغلم کنی میکشم...
حرفم تموم نشده بود که بغلم کرد..منم از روی اجبار،دستمو دوی گردنش حلقه گردم تا نیوفتم
پرتم کرد روی تختم و در رو بست تا راحت باشم..بعد ۱۵مین لباسمو عوض کردم..رفتم دستشویی و ابی به دست و صورتم زدم
رفتم اتاق کوک و در زدم..وارد شدم..خوابیده بود و چشماشو بسته بود..رفتم روی دلش خوابیدم و سرمو روی قفسه ی سینش گذاشتم
دستشو نوازش وار روی کمرم حرکت میداد
-میشه برام اهنگ بخونی؟خستم
+معلومه کوچولو
پتو رو روی دوتاییمون کشید و شروع کرد به خوندن "still with you"
کم کم چشمام گرم شد و خوابم برد...
جونگکوک داشت صدام میزد
+پاشو کوچولو امروز قراره بریم..سه ساعت دیگه حرکت میکنیم بدو
سریع از خواب پا شدم..تمام وسایلم رو توی چمدون ریختم..چند دست لباس و کفش برداشتم
خوراکی هایی رو که دیروز خریده بودیم رو توی کولهام ریختم تا بخوریم..حدودا سه تاچمدون بستم...
کنار جونگکوک توی هواپیما نشسته بودم..سرمو به شیشه چسبوندم و فکر میکردم..راجب مصاحبه ی منو جونگکوک و جیمیفلن..چی میخواست بپرسه؟چشمام دوباره منو به خواب دعوت کردن...
چشمام رو که باز کردم دیدم تویی هتلم..قطعا جونگکوک بیدارم نکرده..اوففف از دست این مرد
فردا شب مصاحبه داشتیم ولی امشب جونگکوک با پسرا بودن
تصمیم گرفتم بدون اینکه کوک بفهمه برم توی مصاحبه..با جیمی هماهنگ کردم تا یه سوال رو از جونگکوک بپرسه
همون لباسی که جونگکوک برام خریده بود رو پوشیدم..یه میکاپ لایت انجام دادم..ساعت ۸ بود و الان دیگه شروع شده بود..رفتم اونجا و مثل بقیه روی صندلی نشستم
جیمی سوال هاشو پرسید و صحبتاشو کرد
جیمی: و آخرین سوال از جونگکوک،به نظرت الان یک فرد خاص نگاهت میکنه؟
+از پشت موبایل یا چی؟
جیمی:از همینجا..رو به روی تو
+فرد خاص و باارزش؟اونا ارمی ها هستن ولی یه نفر دیگه هست،فکر نمیکنم
جیمی:سوپرایز
یهو همه ی چراغا روبه من روشن شد..همه چیز طبق نقشه پیش رفت..لبخندی بهش زدم..اروم اروم چراغ ها کمتر شدن
-به نظرت من اون فرد خاصم؟
+معلومه کوچولو
و حتی جیمی هم با این حرف جیغ زد..و اونا کنسرت کوچیکشون رو اجرا کردن(مثلا کوچیک)
رسیده بودیم خونه..جونگکوک راجب سوپرایزم حرف میزد..خبر ها خیلی زود پخش میشن،حتی وقتی خودت نفهمیدی چیکار کردی!
یه ویدیو دیدم که توش،جونگکوک موقع گفتن کوچولو خنده ی بامزه ای داشته،و همه میگفتن فقط بهخاطر منه!
--------------------------------
ادامه دارد...
part⁴⁹
غذامون رو اوردن..شروع کردیم به خوردن و بعد از تموم شدنش،جونگکوک بدبخت حساب کرد..فکر کنم کارشو خالی کردم!
سوار ماشین شدم و رفتیم خونه
خودمو روی کاناپه ولو کردم
+کوچولو پاشو لباستو عوض کن
-نمیخوااااامممممم..به خدا اگه بغلم کنی میکشم...
حرفم تموم نشده بود که بغلم کرد..منم از روی اجبار،دستمو دوی گردنش حلقه گردم تا نیوفتم
پرتم کرد روی تختم و در رو بست تا راحت باشم..بعد ۱۵مین لباسمو عوض کردم..رفتم دستشویی و ابی به دست و صورتم زدم
رفتم اتاق کوک و در زدم..وارد شدم..خوابیده بود و چشماشو بسته بود..رفتم روی دلش خوابیدم و سرمو روی قفسه ی سینش گذاشتم
دستشو نوازش وار روی کمرم حرکت میداد
-میشه برام اهنگ بخونی؟خستم
+معلومه کوچولو
پتو رو روی دوتاییمون کشید و شروع کرد به خوندن "still with you"
کم کم چشمام گرم شد و خوابم برد...
جونگکوک داشت صدام میزد
+پاشو کوچولو امروز قراره بریم..سه ساعت دیگه حرکت میکنیم بدو
سریع از خواب پا شدم..تمام وسایلم رو توی چمدون ریختم..چند دست لباس و کفش برداشتم
خوراکی هایی رو که دیروز خریده بودیم رو توی کولهام ریختم تا بخوریم..حدودا سه تاچمدون بستم...
کنار جونگکوک توی هواپیما نشسته بودم..سرمو به شیشه چسبوندم و فکر میکردم..راجب مصاحبه ی منو جونگکوک و جیمیفلن..چی میخواست بپرسه؟چشمام دوباره منو به خواب دعوت کردن...
چشمام رو که باز کردم دیدم تویی هتلم..قطعا جونگکوک بیدارم نکرده..اوففف از دست این مرد
فردا شب مصاحبه داشتیم ولی امشب جونگکوک با پسرا بودن
تصمیم گرفتم بدون اینکه کوک بفهمه برم توی مصاحبه..با جیمی هماهنگ کردم تا یه سوال رو از جونگکوک بپرسه
همون لباسی که جونگکوک برام خریده بود رو پوشیدم..یه میکاپ لایت انجام دادم..ساعت ۸ بود و الان دیگه شروع شده بود..رفتم اونجا و مثل بقیه روی صندلی نشستم
جیمی سوال هاشو پرسید و صحبتاشو کرد
جیمی: و آخرین سوال از جونگکوک،به نظرت الان یک فرد خاص نگاهت میکنه؟
+از پشت موبایل یا چی؟
جیمی:از همینجا..رو به روی تو
+فرد خاص و باارزش؟اونا ارمی ها هستن ولی یه نفر دیگه هست،فکر نمیکنم
جیمی:سوپرایز
یهو همه ی چراغا روبه من روشن شد..همه چیز طبق نقشه پیش رفت..لبخندی بهش زدم..اروم اروم چراغ ها کمتر شدن
-به نظرت من اون فرد خاصم؟
+معلومه کوچولو
و حتی جیمی هم با این حرف جیغ زد..و اونا کنسرت کوچیکشون رو اجرا کردن(مثلا کوچیک)
رسیده بودیم خونه..جونگکوک راجب سوپرایزم حرف میزد..خبر ها خیلی زود پخش میشن،حتی وقتی خودت نفهمیدی چیکار کردی!
یه ویدیو دیدم که توش،جونگکوک موقع گفتن کوچولو خنده ی بامزه ای داشته،و همه میگفتن فقط بهخاطر منه!
--------------------------------
ادامه دارد...
- ۲۷۴
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط