really love

really love
part⁴⁶

کم‌کم خوابم برد...

با نوری که از پنجره میتابید چشمام رو باز کردم..بوی غذا میومد..رفتم پایین تا ببینم کوک چی پخته چون قطعا کسی جز من و اون خونه نیست..به اشپزخونه رسیدم‌..از پشت بغلش کردم
-سام شوهری..چی میپزی؟
+سلام کوچولو..برات سوپ میپزم بخوری
تشکری کردم که منو بلند کرد و روی کانتر گزاشت..بعد ۳۰ مین سوپ رو توی کاسه ریخت و داد که بخورم
بعدش ظرفش رو شست
+لیلی امشب میریم ساحل با بچه ها
-اوکی

رفتیم رو کاناپه نشستیم تا فیلم ببینیم..یه فیلم انتخاب کردیم
بعد دو ساعت تموم شد..ناهار هم از بیرون سفارش دادیم و خوردیم..تقریبا ساعت ۶ بود و ما نیم ساعت دیگه باید ساحل می‌بودیم
یه کراپ و دامن بلند پوشیدم..موهام هم باز گزاشتم..اماده رفتم پایین..صندل هامو‌ پوشیدم و با جونگکوک رفتیم به ساحل

همه ی بچه ها جمع شده بودن..پیاده شدیم..میخواستم روی شن ها راه برم پس کفشامو در اوردم و به جونگکوک دادم
رفتیم پیششون..بعد اینکه یکم خوشگذروندیم،سوار ماشینامون شدیم تا برگردیم..ولی جونگکوک گفت که باهام کار داره و ما یکم دیرتر بریم..قبول کردم

روبه‌روش وایسادم..دستامو گرفت..نگاهشو به پایین داد و گفت:

+لیلی..وقتی من دیشب تورو اینجوری دیدم..ناراحت شدم ولی قلبم هم داغون شد‌..من عاشقت شدم..نمیدونم چجوری،فقط میدونم عاشقتم و نمیتونم ببینم کسی تورو اذیت میکنه

دیگه کنترلم دست خودم نبود..دستامو از دستش گرفتم..دستامو دور گردنش حلقه کردم و بوسه ای رو آغاز کردیم

+پس جوابت مثبته؟
-معلومه

بعد از یکم صحبت کردن،رفتیم خونه ی بچه ها تا بهشون بگیم..البته جداگونه!من به دخترا و اون به پسرا بگه

رسیدیم..سریع رفتم سمت اشپزخونه چون دخترا اونجا بودن

-دخترا..یه چیزی شده

نفس‌نفس میزدم

جنی:چیشده؟
-جونگکوک بهم اعتراف کرد

یهو همه دخترا جیغ زدن که البته با صدای شت گفتن پسرا قاطی شد..همزمان گفته بودیم و این باعث شده بود صداها قاطی بشه
جیسو سریع اومد بیرون و روبه جونگکوک گفت:

جیسو:واقعا اعتراف کردین؟
+اوهوم
جیمین:خب اگه شما گفتین،منم میگم...منم به کایلا اعتراف کردم

سریع اومدم توی حال...
--------------------------------
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

really love part⁴⁷-تو چیکار کردی؟جیمین:بهش اعتراف کردمخواستم...

really lovepart⁴⁸عکس قشنگی شد..همون موقع گزاشتمش پروفایلم و ...

زانوهام برای فیک های بانو✨️@asas.w

really love part⁴⁵کوک رو پیاده کردم و خودم رفتم خونه‌..زیاد ...

really love part¹²که احساس کردم یه چیزی داره دستمو چنگ میزنه...

really love part³⁵و به بچه ها ملحق شدیمجنی:قانون اینه،نباید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط