P
P.1
_
امروز روزی جدید و متفاوت بود.
خیلی متفاوت.
درسته فقط یه روز و تاریخ جدید بود اما برای اون یه زندگیه جدیدی بود.
خیلی جدید.
حذف یه فرد.
زندگی بدون اون.
نشناختن اون.
همه اینا یه جور زهرمار بودن.
سخت بود که بهت بگه نمیخوادت و فرداش از خواب پاشی و بدون اینکه چیزی شده باشه زندگی عادیتو ادامه بدی.
جونگکوک: چجوریه که وقتی برگشتم تو رفته بودی؟
نمیتونست تحمل کنه.
عادت داشت هروقت از خواب پا میشه اول صورت ماهشو برای چند دقیقه نگاه کنه، بعدشم با بوسیدنش بیدارش کنه.
با خنده همو بغل کنن.
با عطر تن هم نفس بکشن.
زندگی کنن... .
همه اینا فقط یه رویا بود.
رویایی درد ناک.
بعد از بغل کردن هم پسرک موهای دخترکشو شونه بزنه)
اما دختر ترجیح داد روی تخت ینفر دیگه بخوابه.. .
این جونگکوک بود که تنها شده بود.
_
ادامه دارد... .
_
امروز روزی جدید و متفاوت بود.
خیلی متفاوت.
درسته فقط یه روز و تاریخ جدید بود اما برای اون یه زندگیه جدیدی بود.
خیلی جدید.
حذف یه فرد.
زندگی بدون اون.
نشناختن اون.
همه اینا یه جور زهرمار بودن.
سخت بود که بهت بگه نمیخوادت و فرداش از خواب پاشی و بدون اینکه چیزی شده باشه زندگی عادیتو ادامه بدی.
جونگکوک: چجوریه که وقتی برگشتم تو رفته بودی؟
نمیتونست تحمل کنه.
عادت داشت هروقت از خواب پا میشه اول صورت ماهشو برای چند دقیقه نگاه کنه، بعدشم با بوسیدنش بیدارش کنه.
با خنده همو بغل کنن.
با عطر تن هم نفس بکشن.
زندگی کنن... .
همه اینا فقط یه رویا بود.
رویایی درد ناک.
بعد از بغل کردن هم پسرک موهای دخترکشو شونه بزنه)
اما دختر ترجیح داد روی تخت ینفر دیگه بخوابه.. .
این جونگکوک بود که تنها شده بود.
_
ادامه دارد... .
- ۵۶۶
- ۰۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط