Gentlemanshusband
#Gentlemans_husband
#season_Third
#part_353
جونگکوک دستشو توی سیـ/نش گره زدو گفت..
_خفه شو بابا
جای دوری نیستی که خونه برادرتی.
مشکلی نیست میتونی امشب از همون طرف برگردی خونه
نامجون به ناچار قبول کرد
همه رفتن که کمی استراحت کنن
منم یونگی و وونارو فرستادم اتاق خودم
چون اتاق مهمان در اختیار نامجون بودو اون یکی اتاق تخت نداشت..
بر خلاف میل باطنیم سمت اتاق جونگکوک به راه افتادم
پیرهنش رو با یه پیرهن مشکی جذب عوض کرده بود
توی این پیرهن کل عضـ..له هاش زده بودن بیرونو حسابی اوــف شده بود..
بزور نگاهمو ازش گرفتم و روی کاناپه نشستم
بی توجه به من سمت تخت رفتو خودشو روش انداخت
چشمام از شدت پرو بودنش چهارتا شد!!
این پسر چقدر گستاخ شده!!
برای اینکه حرصش در بیاد
لباسمو رو دراودم و با تاپ سمت تخت رفتم
یجوری خودمو کنارش جاگیر کردم و دراز کشیدم
سرشو از بالش فاصله دادو بهم زل زد
_چقدر پرویی تو دختر!
پوزخندی زدم
+ اگه کسی بخواد توی این اتاق پرو باشه
اون یه نفر تویی نه من
_ به خودم مربوطه
حرصی دندون قرچه ای کردم
+ منم حرفی ندارم
و رومو ازش گرفتم
حسابی از دستش ناراحت بودم
اخه یه مرد باید تا این حد لو.س باشه؟؟؟
قشنگ داره سکتم میده
پسریه پوفیوز عـ..نتر رو مخ
همینطور داشتم بهش بدو بیراه میگفتم که دستی روی شکـ.مم نشست
هینی کشیدم و کمی توی جام تکون خوردم
خواستم بلند شم که صدای بمش کنار گوشم رها شد
_هیـــش اروم بگیر
اروم همونطور دراز کشیدم
و حالت حق به جانب رو به خودم گرفتم
+تا چند لحظه پیش که ما..
حرفمو قطع کردو گفت
_میدونی که داشتی با صدای بلند به شوهرت بدو بیراه میگفتی؟
چشمام از حدقه زد بیرونو جیغ خفه ای کشیدم
+دروغ نگو
من کی بدو بیراه گفتم!
_پس دیوار بود داشت بهم میگفت پفیوز لو.س رومخ اره؟
پس همشو شنیده بود
اهمی کردم و گفتم
+از دهنم در رفت
مقصرشم خودتی
_چطوریه که مقصر منم؟؟؟
به حالت حرصی روی تخت نیم خیز شدم و بهش زل زدم
+کی بود که از دیشب تا همین چند لحظه پیش یه کلام با من صحبت نمیکرد!!؟
_من بودم
+خب پس دیگه حرف مفت نزن
_حرف مفت؟؟
توقع داشتی دربرابر حرفای دیشبت چه واکنشی نشون بدم؟؟ بگم اوه عزیزم اصلا اشکال نداره و بگذریم؟؟؟
پس بگو
دلیل اصلی قهرش مطرح کردن موضوع طلاقه!
ولی چرا باید تا این حد حساسیت نشون بده؟
آب گلومو پایین فرستادمو گفتم
+خب... تو بهم اجازه ندادی حرف بزنم
من فقط داشتم سر به سرت میزاشتم
و اصلا به این موضوع فکر نکردم و...
_حق نداری حتی به زبون بیاریش
دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرمو گفتم
+چرا باید تا این حد از این موضوع عصبی بشی؟
مگه ازدواج ما اجباری نیست!!
ابروهاش بالا پریدو با حالت نامعلومی بهم زل زد
با کمی من من کردن گفت
_نباید تا این حد خودخواه باشی!
من به همچی فکر میکنم
میدونی طلاق من با تو حتی میتونه اعتبارمو لکه دار کنه
هم منو هم شرکتو!
پس نمیتونی اینقدر راحت این موضوعو مطرح کنی
خب؟
بادم خوابید
نمیدونم چرا توقع داشتم بگه چون دوست دارم!!
ولی حس من یکطرفه بودو این سوهان روحم بود..
بیخیال پوفی کشیدم
و کنارش دراز کشیدم
جونگکوک دستشو اروم توی موهام حرکت دادو گفت
_میدونم که خودتم میدونی مقصر خودت بودی
ولی بازم
شرمنده اگه ناراحتت کردم،فسقلی قشنگ.
270 لایک
#season_Third
#part_353
جونگکوک دستشو توی سیـ/نش گره زدو گفت..
_خفه شو بابا
جای دوری نیستی که خونه برادرتی.
مشکلی نیست میتونی امشب از همون طرف برگردی خونه
نامجون به ناچار قبول کرد
همه رفتن که کمی استراحت کنن
منم یونگی و وونارو فرستادم اتاق خودم
چون اتاق مهمان در اختیار نامجون بودو اون یکی اتاق تخت نداشت..
بر خلاف میل باطنیم سمت اتاق جونگکوک به راه افتادم
پیرهنش رو با یه پیرهن مشکی جذب عوض کرده بود
توی این پیرهن کل عضـ..له هاش زده بودن بیرونو حسابی اوــف شده بود..
بزور نگاهمو ازش گرفتم و روی کاناپه نشستم
بی توجه به من سمت تخت رفتو خودشو روش انداخت
چشمام از شدت پرو بودنش چهارتا شد!!
این پسر چقدر گستاخ شده!!
برای اینکه حرصش در بیاد
لباسمو رو دراودم و با تاپ سمت تخت رفتم
یجوری خودمو کنارش جاگیر کردم و دراز کشیدم
سرشو از بالش فاصله دادو بهم زل زد
_چقدر پرویی تو دختر!
پوزخندی زدم
+ اگه کسی بخواد توی این اتاق پرو باشه
اون یه نفر تویی نه من
_ به خودم مربوطه
حرصی دندون قرچه ای کردم
+ منم حرفی ندارم
و رومو ازش گرفتم
حسابی از دستش ناراحت بودم
اخه یه مرد باید تا این حد لو.س باشه؟؟؟
قشنگ داره سکتم میده
پسریه پوفیوز عـ..نتر رو مخ
همینطور داشتم بهش بدو بیراه میگفتم که دستی روی شکـ.مم نشست
هینی کشیدم و کمی توی جام تکون خوردم
خواستم بلند شم که صدای بمش کنار گوشم رها شد
_هیـــش اروم بگیر
اروم همونطور دراز کشیدم
و حالت حق به جانب رو به خودم گرفتم
+تا چند لحظه پیش که ما..
حرفمو قطع کردو گفت
_میدونی که داشتی با صدای بلند به شوهرت بدو بیراه میگفتی؟
چشمام از حدقه زد بیرونو جیغ خفه ای کشیدم
+دروغ نگو
من کی بدو بیراه گفتم!
_پس دیوار بود داشت بهم میگفت پفیوز لو.س رومخ اره؟
پس همشو شنیده بود
اهمی کردم و گفتم
+از دهنم در رفت
مقصرشم خودتی
_چطوریه که مقصر منم؟؟؟
به حالت حرصی روی تخت نیم خیز شدم و بهش زل زدم
+کی بود که از دیشب تا همین چند لحظه پیش یه کلام با من صحبت نمیکرد!!؟
_من بودم
+خب پس دیگه حرف مفت نزن
_حرف مفت؟؟
توقع داشتی دربرابر حرفای دیشبت چه واکنشی نشون بدم؟؟ بگم اوه عزیزم اصلا اشکال نداره و بگذریم؟؟؟
پس بگو
دلیل اصلی قهرش مطرح کردن موضوع طلاقه!
ولی چرا باید تا این حد حساسیت نشون بده؟
آب گلومو پایین فرستادمو گفتم
+خب... تو بهم اجازه ندادی حرف بزنم
من فقط داشتم سر به سرت میزاشتم
و اصلا به این موضوع فکر نکردم و...
_حق نداری حتی به زبون بیاریش
دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرمو گفتم
+چرا باید تا این حد از این موضوع عصبی بشی؟
مگه ازدواج ما اجباری نیست!!
ابروهاش بالا پریدو با حالت نامعلومی بهم زل زد
با کمی من من کردن گفت
_نباید تا این حد خودخواه باشی!
من به همچی فکر میکنم
میدونی طلاق من با تو حتی میتونه اعتبارمو لکه دار کنه
هم منو هم شرکتو!
پس نمیتونی اینقدر راحت این موضوعو مطرح کنی
خب؟
بادم خوابید
نمیدونم چرا توقع داشتم بگه چون دوست دارم!!
ولی حس من یکطرفه بودو این سوهان روحم بود..
بیخیال پوفی کشیدم
و کنارش دراز کشیدم
جونگکوک دستشو اروم توی موهام حرکت دادو گفت
_میدونم که خودتم میدونی مقصر خودت بودی
ولی بازم
شرمنده اگه ناراحتت کردم،فسقلی قشنگ.
270 لایک
- ۴۱.۷k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط