Gentlemanshusband
#Gentlemans_husband
#season_Third
#part_354
اون قشنگ اخر جملش کافی بود تا قلب من از شدت ذوقو هیـ.جان اکلیلی بشه!!
یه لبخند دندون نما تحویلش دادم
خواستم بگم که اصلا مهم نیستو بیخیال،
ولی منصرف شدم..
حقشه که اینقدر زود ببخشمش؟؟؟
قطعا نه
لبخندمو سریع جمع کردم و با اخم و یه تحکم خاص گفتم..
+همونطور که گفتم خیلی خیلی پرویی
لـ...باشو اویزون کردو گفت:
_یعنی چی دیگه
منکه معذرت خواهی کردم، با اینکه تو مقصر بودی!
+یعنی چی نداره
این همه بی محلیو اخرش بیای بگی ببخشیدو تموم؟ نخیر امکان نداره ببخشم
خواستم به پهلو بخوابم و رومو ازش بگیرم که بهم اجازه نداد
_خب تو بگو چطوری ازت معذرت خواهی کنم که ببخشیم، هوم؟؟؟
کمی فکر کردم تا یه ایده خوب بیاد تو ذهنم
ولی چیز منطقیی پیدا نکردم!!!!
به چشمای مغرورو وحـ.شیش خیره شدمو گفتم
+خب میخوام یکاری کنی
ولی باید قول بدی که انجام میدی!
چشماشو ریز کردو بهم زل زد
_چکاری؟
+باید صداتو بچه گونه کنی جینگیلی جینگیلی نا نای رو بخونی
چشماش از تعجب چهارتا شدو با بهت پرسید
_جاان؟؟؟
+همین دیگه
تنها راهیه که میتونم ببخشمت
_برو بینیم بابا
بمیرمم همچین کار مسخره ای نمیکنم
من با این هیـ.کلو ابهت بیام بگم جینگیلیجینگیلی؟
لحظه ای دلم براش سوختو از لحن بدبختش خندم گرفت
+اها پس بخشش بی بخشش
مثل دخترا پشت چشمی نازک کرد و گفت
_یه چیز دیگه بگو
عمرا این کارو انجام بدم..
+اصلا نمیخوام
برو گمشو
خواستم دوباره رومو ازش بگیرم که هوف کلافه ای کشیدو مانعم شد
_خیلیه خب
باشه هرچی تو بگی
قیافه ام رو جدی کردم و گفتم
+خب منتظرم
چشماشو بستو با در.د یه فحـ.ش نثارم کرد
ولی خب نشنیدم چی بلغور کرد..
چشماشو باز کردو اروم زمزمه کرد
_جینگیلی جینگیلی نا نای (صدای یچگونه)
بزور خودمو کنترل کردم تا از شدت خنده نترکم
اهمی کردم
+بچه گانه تر!!!
_بیخیال بابا عه!!!
+جونگکوکککک
دوباره پوفی کشیدو به چشمام زل زد
تـ...ن صداش بچه گانه ترو گوگولی ترشده بود
_جینگیلی جینگیلیچجینگیلی نانای نا....
ادامه شعره با خندش قاطی شد..
دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و منم باهاش زدم زیر خنده..
بالاخره دست از خنده برداشتیم و به هم زل زدیم
همینکه باهم چشم تو چشم شدیم دوباره پقی زدیم زیر خنده..
جونگکوک سرشو توی سیـ.نم فرو بردو اونجا خندشو خفه کرد.. دستمو روی موهاش گذاشتم..
بالاخره جدی دست از خنده برداشتیم
جونگکوک عطسه ای کردو گفت
_چه کارا که تو با آبروی منه بدبخت نکردی
رئیس بزرگ ترین شرکت دار سئول
داره واسه زنش جینگیلی جینگیلی میخونه
دستی به خط فکش کشیدم
+جای دوری که نمیره
پیش زنته دیگه
چشماشو بهم دوختو با یه اخم ساختگی گفت
_مگه قرار بود جایی بره؟ یعنی از این اتاق بره بیرون من میدونمو تو ا!!
برای اینکه سر به سرش بزارم از روی تخت پایین اومدم و سمت در رفتم
دست راستشو جک سرش کردو رو بهم گفت
_کجا بسلامتی؟
+هیچی فقط میخوام برم به بقیه بگم شوعرم برام جینگیلی جینگیلی خونده
قیافش شد عین گوجه تو کسری از ثانیه سمتم اومدو ازپشت دستاشو دورم قفل کرده
_ تو خیلی غلط کردی
بخدا از لهت میکنماا
+وا چیهه ولممم کن برم بگم دیگه
_میـ.کشـ.متاااا
با فکری که توی سرم بود لبخند خبیثی زدم
اروم دستشو بالا اوردمو سر خودمو نزدیک دستش بردم
همینکه خواست عکس العملی نشون بده و چیزی بگه دستشو به دندون گرفتم..
با دندونام چنان با قدرت گا..زش گرفتم که اخ در.د ناکش بلند شد
وقتی کارم باهاش تموم شد
دستشو از خودم فاصله دادم و گفتم
+ برات ساعت درست کردم
خوشگله؟؟؟
با چشمای عصبیش به جای نیشم نگاهی انداختو بعد به من نگاه کرد
_ساعت اره؟
یعنی من یه ساعتی نشونت بدم
اون سرش نا پیدا
همینکه خواست کاری کنه سریع از زیر پیچ خم بازوهاش کنار رفتم و سمت تخت دویدم
270 لایک
#season_Third
#part_354
اون قشنگ اخر جملش کافی بود تا قلب من از شدت ذوقو هیـ.جان اکلیلی بشه!!
یه لبخند دندون نما تحویلش دادم
خواستم بگم که اصلا مهم نیستو بیخیال،
ولی منصرف شدم..
حقشه که اینقدر زود ببخشمش؟؟؟
قطعا نه
لبخندمو سریع جمع کردم و با اخم و یه تحکم خاص گفتم..
+همونطور که گفتم خیلی خیلی پرویی
لـ...باشو اویزون کردو گفت:
_یعنی چی دیگه
منکه معذرت خواهی کردم، با اینکه تو مقصر بودی!
+یعنی چی نداره
این همه بی محلیو اخرش بیای بگی ببخشیدو تموم؟ نخیر امکان نداره ببخشم
خواستم به پهلو بخوابم و رومو ازش بگیرم که بهم اجازه نداد
_خب تو بگو چطوری ازت معذرت خواهی کنم که ببخشیم، هوم؟؟؟
کمی فکر کردم تا یه ایده خوب بیاد تو ذهنم
ولی چیز منطقیی پیدا نکردم!!!!
به چشمای مغرورو وحـ.شیش خیره شدمو گفتم
+خب میخوام یکاری کنی
ولی باید قول بدی که انجام میدی!
چشماشو ریز کردو بهم زل زد
_چکاری؟
+باید صداتو بچه گونه کنی جینگیلی جینگیلی نا نای رو بخونی
چشماش از تعجب چهارتا شدو با بهت پرسید
_جاان؟؟؟
+همین دیگه
تنها راهیه که میتونم ببخشمت
_برو بینیم بابا
بمیرمم همچین کار مسخره ای نمیکنم
من با این هیـ.کلو ابهت بیام بگم جینگیلیجینگیلی؟
لحظه ای دلم براش سوختو از لحن بدبختش خندم گرفت
+اها پس بخشش بی بخشش
مثل دخترا پشت چشمی نازک کرد و گفت
_یه چیز دیگه بگو
عمرا این کارو انجام بدم..
+اصلا نمیخوام
برو گمشو
خواستم دوباره رومو ازش بگیرم که هوف کلافه ای کشیدو مانعم شد
_خیلیه خب
باشه هرچی تو بگی
قیافه ام رو جدی کردم و گفتم
+خب منتظرم
چشماشو بستو با در.د یه فحـ.ش نثارم کرد
ولی خب نشنیدم چی بلغور کرد..
چشماشو باز کردو اروم زمزمه کرد
_جینگیلی جینگیلی نا نای (صدای یچگونه)
بزور خودمو کنترل کردم تا از شدت خنده نترکم
اهمی کردم
+بچه گانه تر!!!
_بیخیال بابا عه!!!
+جونگکوکککک
دوباره پوفی کشیدو به چشمام زل زد
تـ...ن صداش بچه گانه ترو گوگولی ترشده بود
_جینگیلی جینگیلیچجینگیلی نانای نا....
ادامه شعره با خندش قاطی شد..
دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و منم باهاش زدم زیر خنده..
بالاخره دست از خنده برداشتیم و به هم زل زدیم
همینکه باهم چشم تو چشم شدیم دوباره پقی زدیم زیر خنده..
جونگکوک سرشو توی سیـ.نم فرو بردو اونجا خندشو خفه کرد.. دستمو روی موهاش گذاشتم..
بالاخره جدی دست از خنده برداشتیم
جونگکوک عطسه ای کردو گفت
_چه کارا که تو با آبروی منه بدبخت نکردی
رئیس بزرگ ترین شرکت دار سئول
داره واسه زنش جینگیلی جینگیلی میخونه
دستی به خط فکش کشیدم
+جای دوری که نمیره
پیش زنته دیگه
چشماشو بهم دوختو با یه اخم ساختگی گفت
_مگه قرار بود جایی بره؟ یعنی از این اتاق بره بیرون من میدونمو تو ا!!
برای اینکه سر به سرش بزارم از روی تخت پایین اومدم و سمت در رفتم
دست راستشو جک سرش کردو رو بهم گفت
_کجا بسلامتی؟
+هیچی فقط میخوام برم به بقیه بگم شوعرم برام جینگیلی جینگیلی خونده
قیافش شد عین گوجه تو کسری از ثانیه سمتم اومدو ازپشت دستاشو دورم قفل کرده
_ تو خیلی غلط کردی
بخدا از لهت میکنماا
+وا چیهه ولممم کن برم بگم دیگه
_میـ.کشـ.متاااا
با فکری که توی سرم بود لبخند خبیثی زدم
اروم دستشو بالا اوردمو سر خودمو نزدیک دستش بردم
همینکه خواست عکس العملی نشون بده و چیزی بگه دستشو به دندون گرفتم..
با دندونام چنان با قدرت گا..زش گرفتم که اخ در.د ناکش بلند شد
وقتی کارم باهاش تموم شد
دستشو از خودم فاصله دادم و گفتم
+ برات ساعت درست کردم
خوشگله؟؟؟
با چشمای عصبیش به جای نیشم نگاهی انداختو بعد به من نگاه کرد
_ساعت اره؟
یعنی من یه ساعتی نشونت بدم
اون سرش نا پیدا
همینکه خواست کاری کنه سریع از زیر پیچ خم بازوهاش کنار رفتم و سمت تخت دویدم
270 لایک
- ۴۵.۴k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط