بچه که بودم از بس مغرور بودم،هروقت که مامانم میرفت جایی و

بچه که بودم از بس مغرور بودم،هروقت که مامانم میرفت جایی و منو با خودش نمیبرد، مثل بقیه بچه ها پشتش گریه و التماس نمیکردم ولی به محض اینکه میرفت میترکیدم از گریه...
بزرگ که شدم رفتنای زیادی دیدم
چیزای زیادی از دست دادم
شبای زیادی تو تنهایی اشک ریختم و حرص خوردم که چرا پا رو غرورم نگذاشتم...
با این وجود هنوز همونم، همون ادم مغروری که هرگز برا داشتن و نگه داشتن به کسی التماس نمیکنم
فقط بی صدا #ممکنع‌بشکنم...!
دیدگاه ها (۱)

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟎جونگکوک بعد از خداحافظی کوتاهی با همه ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑ویو بعد از کار جونگکوک، رسیدن به خونه. ...

#بچه که بودم از بس مغرور بودم هروقت که مامانم میرفت جایی و م...

بچه که بودم از بس مغرور بودم،‌‌‌‌‌هروقت که مامانم میرفت جایی...

✍🏻 بچه که بودم از بس مغرور بودم هروقت مامانم میرفت جایی و من...

#دلنوشتهبچه ک بودم از بس مغرور بودم هروقت مامانم میرفت جایی ...

➰ بچه که بودم از بس مغرور بودم،هروقت که مامانم میرفت جایی و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط