عشق ممنوعه
~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~~~
*part⁴*
~~~~~~~~~~~~~
(ویو ا/ت)
موهامو خشک کردم و حالت دادم و باز گذاشتم (اسلاید دوم)
رفتم یه دونه لباس مشکی پوشیدم (اسلاید سوم)
اکسوری هامو پوشیدم (اسلاید چهارم)
رفتم کفش سیاه رنگ رو پوشیدم (اسلاید آخر)
استایلم کامل شده بود رفتم سراغ عطر مورد علاقم و چند پاف ازش زدم
یه نگاهی به خودم کردم عالی شده بودم رفتم نشستم روی صندلی و منتظر بودم تا بیان
ولی یه مشکلی هست من اسمشو هم نمیدونم
دیگه ولش کار از کار گذشته همین جوری که با خودم حرف میزدم خانم مدیر اومد
(ویو خانم مدیر)
رفتم سمت اتاق ا/تا که صداش کنم چون اومده بودن
خانم مدیر : از/تا بیا بیرون رسیدن
ا/تا در رو باز کرد یه نگاهی بهش انداختم دیدم خیلی خوشگل شده بود
ولی لباسش خیلی باز بود
خانم مدیر:ا/ت خیلی خوشگل شدی قشنگم
ا/ت: ممنونم خانم
خانم مدیر :ا/ت تا تو بیای من برم با یکی صحبت کنم بیام پیشتون
ا/ت: باشع
(ویو کوک)
یه دفعه از خواب بیدار شدم که بادیگاردم گفت
👨🏻✈️:ارباب رسیدیم
کوک: زیر لب گفتم خوبه
پیاده شدم که خانم ژوئن اومد (بچه ها اسم خانم مدیر ژوئنه )
خانم ژوئن: سلام اقای جئون باید در مورد یه مطلبی باهاتون صحبت کنم
کوک:چه مطلبی (سرد)
خانم ژوئن:در مورد همسرتون
کوک : بگو(سرد)
خانم ژوئن:.......
~~ ادامه دارد ~~
(بچه ها ببخشید بیشتر از این نتونستم بنویسم ولی فردا جبران میکنم
و بزارین یه اسپویل کنم پارت⁵ خیلی هیجان انگیزه و آسمات داره)
#تهیونگ
#جونگکوک
*part⁴*
~~~~~~~~~~~~~
(ویو ا/ت)
موهامو خشک کردم و حالت دادم و باز گذاشتم (اسلاید دوم)
رفتم یه دونه لباس مشکی پوشیدم (اسلاید سوم)
اکسوری هامو پوشیدم (اسلاید چهارم)
رفتم کفش سیاه رنگ رو پوشیدم (اسلاید آخر)
استایلم کامل شده بود رفتم سراغ عطر مورد علاقم و چند پاف ازش زدم
یه نگاهی به خودم کردم عالی شده بودم رفتم نشستم روی صندلی و منتظر بودم تا بیان
ولی یه مشکلی هست من اسمشو هم نمیدونم
دیگه ولش کار از کار گذشته همین جوری که با خودم حرف میزدم خانم مدیر اومد
(ویو خانم مدیر)
رفتم سمت اتاق ا/تا که صداش کنم چون اومده بودن
خانم مدیر : از/تا بیا بیرون رسیدن
ا/تا در رو باز کرد یه نگاهی بهش انداختم دیدم خیلی خوشگل شده بود
ولی لباسش خیلی باز بود
خانم مدیر:ا/ت خیلی خوشگل شدی قشنگم
ا/ت: ممنونم خانم
خانم مدیر :ا/ت تا تو بیای من برم با یکی صحبت کنم بیام پیشتون
ا/ت: باشع
(ویو کوک)
یه دفعه از خواب بیدار شدم که بادیگاردم گفت
👨🏻✈️:ارباب رسیدیم
کوک: زیر لب گفتم خوبه
پیاده شدم که خانم ژوئن اومد (بچه ها اسم خانم مدیر ژوئنه )
خانم ژوئن: سلام اقای جئون باید در مورد یه مطلبی باهاتون صحبت کنم
کوک:چه مطلبی (سرد)
خانم ژوئن:در مورد همسرتون
کوک : بگو(سرد)
خانم ژوئن:.......
~~ ادامه دارد ~~
(بچه ها ببخشید بیشتر از این نتونستم بنویسم ولی فردا جبران میکنم
و بزارین یه اسپویل کنم پارت⁵ خیلی هیجان انگیزه و آسمات داره)
#تهیونگ
#جونگکوک
- ۳۵.۸k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط