عشق ممنوعه
~~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~~
*part ⁶*
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
(ویو ا/ت)
ا/ت : آها حواسم نبود تو مافیای
کوک:خوبه ا/ت من برم پیش یکی توهم برو پیش اون دخترا
ا/ت : باشع
رفتم سمت دخترا بعد از چند مین باهاشون گرم گرفتم همین جوری که حرف میزدیم آدمای اونجا پاشدن و رقصیدن که یه پسره اومد و بهم درخواست داد که برقصیم
جیمین:واعو چه بانوی زیبای افتخار میدین برقصیم
دستشو سمتم دراز کرده بود منم در جواب گفتم
ا/ت :حتما
من از قصد این کار رو کردم که ببینم جونگکوک چیکار میکنه اومد سمتم دستشو گذاشت روی کمرم منم دستمو روی شونه هاشو گذاشتم
چند دقیقه میشد که میرقصیدیم منم به قیافه جونگکوک نگاه میکردم حسودی و خشم تو چشاش موج میزد نگاهمو ازش گرفتم و دادم به پسره و لب زدم :
ا/ت:میشه اسمتو بدونم (با لبخند)
جیمین:حتما اسمم جیمینه پارک جیمین و شما بانو
ا/ت خیلی اسم زیبای دارین ،اسم ا/ته کیم ا/ت
جیمین:چییییی تو دختر کیمییی؟
ا/ت:بله چطور
جیمین: ا/ت پدرت همکار من بوده
ا/ت:جدی چی وایسا ببینم یعنی پدر منم ....
جیمین: اره ا/ت مافیا بوده و بجز این بزرگ ترین باند دستش بوده
رفتم توی شک یعنی چی...... بابای من مافیا بوده جیمین :ا/ت حالت خوب نیست میخوای ببرمت داخل اتاق
ا/ت : هااا نه چیزی نشده فقط سرم درد میکنه همین
جیمین:پس بیا بریم بشینم
ا/ت :باشع
رفتیم باهم نشستیم و حرف زدیم که.....
(ویو کوک)
~زمانی که جیمین و ا/ت باهم میرقصیدن~
ا/ت داره چی کار میکنه چرا درخواست شو قبول کرد پارک عوضیییی
چی چرا دستشو همه جای ا/ت میماله
چی ا/ت رو کجا میبره دیگه نمیتونم تحمل کنم
پاشدم و به سرعت به سمت شون رفتم و دست ا/ت رو گرفتم و گفتم :
کوک: هی پارک حواست باشه که.... مکث....(به سمت گوش جیمین رفت و گفت )دست به کدوم دختری میزنی
جیمین : هی جئون بفهم چی میگی منو ا/ت فقط....
پریدم وسط حرفش و گفتم
کوک: ا/ت نه خانم کیم یاد بگیر
جیمین تکه خنده ای کرد و گفت
جیمین: چی چی داری میگی روانی هومم
* ادامه دارد 💗 *
(سلام قشنگام بابت تأخیر معذرت من ی خورده حالم بد بود رفته بودم بیمارستان ولی برگشتم خونه نوشتم امیدوارم خوشتون بیاد و بابت کم بودن معذرت )
*part ⁶*
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
(ویو ا/ت)
ا/ت : آها حواسم نبود تو مافیای
کوک:خوبه ا/ت من برم پیش یکی توهم برو پیش اون دخترا
ا/ت : باشع
رفتم سمت دخترا بعد از چند مین باهاشون گرم گرفتم همین جوری که حرف میزدیم آدمای اونجا پاشدن و رقصیدن که یه پسره اومد و بهم درخواست داد که برقصیم
جیمین:واعو چه بانوی زیبای افتخار میدین برقصیم
دستشو سمتم دراز کرده بود منم در جواب گفتم
ا/ت :حتما
من از قصد این کار رو کردم که ببینم جونگکوک چیکار میکنه اومد سمتم دستشو گذاشت روی کمرم منم دستمو روی شونه هاشو گذاشتم
چند دقیقه میشد که میرقصیدیم منم به قیافه جونگکوک نگاه میکردم حسودی و خشم تو چشاش موج میزد نگاهمو ازش گرفتم و دادم به پسره و لب زدم :
ا/ت:میشه اسمتو بدونم (با لبخند)
جیمین:حتما اسمم جیمینه پارک جیمین و شما بانو
ا/ت خیلی اسم زیبای دارین ،اسم ا/ته کیم ا/ت
جیمین:چییییی تو دختر کیمییی؟
ا/ت:بله چطور
جیمین: ا/ت پدرت همکار من بوده
ا/ت:جدی چی وایسا ببینم یعنی پدر منم ....
جیمین: اره ا/ت مافیا بوده و بجز این بزرگ ترین باند دستش بوده
رفتم توی شک یعنی چی...... بابای من مافیا بوده جیمین :ا/ت حالت خوب نیست میخوای ببرمت داخل اتاق
ا/ت : هااا نه چیزی نشده فقط سرم درد میکنه همین
جیمین:پس بیا بریم بشینم
ا/ت :باشع
رفتیم باهم نشستیم و حرف زدیم که.....
(ویو کوک)
~زمانی که جیمین و ا/ت باهم میرقصیدن~
ا/ت داره چی کار میکنه چرا درخواست شو قبول کرد پارک عوضیییی
چی چرا دستشو همه جای ا/ت میماله
چی ا/ت رو کجا میبره دیگه نمیتونم تحمل کنم
پاشدم و به سرعت به سمت شون رفتم و دست ا/ت رو گرفتم و گفتم :
کوک: هی پارک حواست باشه که.... مکث....(به سمت گوش جیمین رفت و گفت )دست به کدوم دختری میزنی
جیمین : هی جئون بفهم چی میگی منو ا/ت فقط....
پریدم وسط حرفش و گفتم
کوک: ا/ت نه خانم کیم یاد بگیر
جیمین تکه خنده ای کرد و گفت
جیمین: چی چی داری میگی روانی هومم
* ادامه دارد 💗 *
(سلام قشنگام بابت تأخیر معذرت من ی خورده حالم بد بود رفته بودم بیمارستان ولی برگشتم خونه نوشتم امیدوارم خوشتون بیاد و بابت کم بودن معذرت )
- ۴۰.۲k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط