𝘕𝘢𝘮𝘦:Red Covenant

𝘕𝘢𝘮𝘦:Red Covenant
𝘗𝘢𝘳𝘵:۷
ویو نویسنده/یه چند ماهی گذشت که موقع سالگرد عروسی یوری و کریس شد و روز خیلی سختی بود همه داشتن یکی داشت میزا رو مرتب میکرد یکی داشت صندلی هارو میزاشت جلو یکی هم داشت گل هارو درست میکردن ولی کوکی و ته؟کوک همچنان پیش ته بود و داشتن حرف میزدن که جوآ و هوپی و کل اعضا امدن پیششون و یکمی حرف زدن

جوآ/ خوب کوک امروز سالگرد..

کوک/میدونم نمیخوام اسمشو بشنوم اح

ته/خوب من به مدرک هایی دارم که امروز زندگی یوری به جهنم تبدیل میشه

کوک/همچنین و امید وارم دیگه اون یوری رو نیاره خونه

هوپ/اره منم ازش متنفرم مخصوصا اون سوهی لوس و..بی همه چیز

جوآ/نه توروخدا ازش خوشت بیاد

کوک/خنده

هوپ/هی منظورمو اشتباه براشت کردی جوآ

جوآ/هی ولش کن امشب قراره جشن بگیریم و توام باید از سوهی جدا شی خسته شدم ازش لوس

کوک/من به خاطر ته همه کارو میکنم امشبم از سوهی جدا میشم برگه ی طلاق و اینا رو دیروز حاظر کردم منم امضاش کردم فقط مونده سوهی امضا کنه

جوآ/اری

جین/خوب؟بریم اصل مطلب

کوک/چی؟

جین/خوب؟ کوک اون قضیه چی شد؟؟

ته/چی شده؟

کوک/خوب به اونشم فکر کردم

ته/بگید چی شده؟؟

کوک/هیچی نفسم تو میوه تو بخور

ته/من بچه نیستم😑ازم مخفی نکنید

نامی/بچه برو برامون یه قهوه بیار

ته/یاعع

نامی/برووو

ته/با شما سه تا بعدا کار دارم

رفت از اتاق بیرون

کوک/هی بچمو اذیت نکنید

نامی/باشه خوب کی قراره پیشنهادو بدی؟؟

کوک/سال دیگه...

جین/چیییی

کوک/یواش عه فردا میبرمش رستوران یه کارایی میکنم دیگه بسپارید به خودم دیگه

جین/باشه باشه

ویو ته/از در رفت بیرون و رفت یه قهوه ریخت از قصد ت قهوه ی کوک یکم نمک ریخت و اورد تو اتاق و داد به کوک

کوک/کل قهوه رو خورد

ته/تعجب بهش نگاه کرد و یه نگاه به لیوان نامی انداخت و سریع رفت سمتش و قهوه رو ریخت زمین

نامی/وا تهیونگ

ته/ببخشید دستم خورد میرم یکی دیگه میریزم

نامی/باشه

ته/هومم


رفت یه قهوه درست کرد

کوک/الان میام..

از اتاق رفت بیرون

ته/ قهوه رو درست کرد و خواست بیاره تو اتاق که تو راه رو کوکی و سوهی رو دید

کوک/دستاش تو جیب شلوار بود

کوک/چیه؟تو الان نباید خونه باشی؟کمک یوری جون جونیت بکنی؟

سوهی/نه امدم یه خبر خوب بدم

کوک/چی؟

سوهی/برگه ی طلاق رو اورد سمتش

سوهی/امضاش کردم دیشب دیدم برگه ی طلاق تو کشوت بود و منم دیگه خسته شدم تصمیم گرفتم ازت جدا شم

کوک/قلبش از خوشحالی تند زد و خندشو جمع کرد

کوک/باشه

برگه رو خواست بگیره که سوهی سفت گرفته بودش

سوهی/ولی نمیتونی به همین راحتی ها ازم خلاص شی بعدا خدا خدا میکنی که ای کاش از سوهی جدا نمیشدم

کوک/ با تعجب بهش نگاه کرد

سوهی/برگه رو داد به کوک و رفت سمته گوشش

سوهی/قراره از این به بعد زندگیت یه جهنم تبدیل شه جناب جئون

بعد رفت کنار و از اونجا دور شد

کوک/با گیچی بهش نگاه کرد و سعی کرد خودشو جمع کنه و دید تهیونگ داره بهش نگاه میکنه رفت سمتش گونه ی ته رو بوسید

ته/چی میگفت؟یه برگه داد بهت

کوک/ازم جدا شد

ته/چه طوری؟

کوک/گویا رفته سره کشوم اینو دیده و ازم خسته شده تصمیم گرفته ازم جدا شه اینم امضاع کرده اورده برام

ته/عالیه که

کوک/اره الان فقط من و توییم

ته/حیح اله و فقط مونده یوری رو مجبور کنیم همه چیزو به کریس بگه

کوک/اره بریم اینو بزار پیش نامی ماهم بریم که کلی کار داریم نینی

ته/چشم

ویو نویسنده/ قهوه رو گذاشت رو میز نامی و با کوک رفتن پایین سوار ماشین شدن و رفتن گشتن شب شد همه رفته بودن تو حیاط خونه ی یوری و همه چیز خوب بود تا وقتی ته رفت بالای صحنه و همه چیز یوری رو برای کریس رو کرد سکوت مرگباری برای چند لحظه کل حیاط رو فرا گرفت. صدای همهمه جمعیت کم‌کم به یک جیغ و فریاد بی‌صدا تبدیل شد. همه چشم‌ها به سمت بالا، جایی که تهیونگ ایستاده بود و مدارک رو با قدرت به سمت کریس پرتاب می‌کرد، خیره شده بود یوری که صورتش از شدت خجالت و ترس سفید شده بود، سعی کرد با صدای لرزون
یوری/کریس… اینا رو گوش نده، تهیونگ داره دروغ می‌گه! اینا فقط…

اما حرف یوری نیمه‌تمام ماند. کریس، که تا آن لحظه با لبخندی سرد و ظاهر آرام نشسته بود، ناگهان از جایش بلند شد. چشم‌هایش که حالا مثل دو زغال سیاه شده بود، از شدت خشم می‌سوخت. او به جای اینکه به مدارک نگاه کند، ابتدا نگاهی به یوری انداخت؛ نگاهی که انگار می‌خواست هست و نیست او را خاکستر کند کریس با صدایی که از شدت خشم دورگه شده بود و لرزش عجیبی داشت، فریاد زد

کریس/دروغ؟! تو جرات می‌کنی به من بگی دروغ؟! جلوی همه این‌ها رو می‌گی؟!

با قدم‌های بلند و سنگین به سمت یوری رفت. جمعیت ناخودآگاه از ترس او عقب کشیدند و راه را براش باز کردند. کریس یوری رو از خونه پرت کرد بیرون و با ارومی امد تو حیاط
دیدگاه ها (۱۲)

𝘕𝘢𝘮𝘦:Red Covenant𝘗𝘢𝘳𝘵:۸کوک/دسته ته تو دستش بود و رفت سمته کر...

الماس من | پارت چهارممصبحِ روزِ بعد، جوِ کلاس‌ درس برای جیمی...

𝘕𝘢𝘮𝘦:Red Covenant𝘗𝘢𝘳𝘵:۶کوک/بی حال افتاد رو مبل کنار ته و لبا...

𝘕𝘢𝘮𝘦:Red Covenantپارت/۵فردا صبح ویو کوک/بیدار شد و رفت بیرون...

𝘕𝘢𝘮𝘦:Red Covenant𝘗𝘢𝘳𝘵:۱فصل/۲ چند روزی گذشت...ویو سوهی/تا دید...

𝘕𝘢𝘮𝘦:Red Covenant𝘗𝘢𝘳𝘵:۱۸ویو کوک/ کتشو برداشت و کفشاشو پوشید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط