HATE TO LOVE⁶

HATE TO LOVE⁶
(ویو:رز)
خدمتکار:سرورم...
پادشاهی بکجه تا چند دقیقه‌ی دیگه وارد قصر می‌شوند.(همراه با تعظیم کردن.)

پادشاه:متوجه شدم.

و با اشاره ی دست خدمتکار رو به بیرون فرستاد.

مادر نفسی عمیق کشید.

ملکه:مریم رو میفرستم تا کمکت کنه که آماده شی.

بعد بازوی پدر رو‌ گرفت تا باهم از اتاق خارج بشن.

وقتی که از چهار چوب در رد شدن،پدر از نیم رخ نگاهی بهم انداخت...

پادشاه:وقتی که اومدی پایین انتظار دارم بی چون و چرا همه چیز رو قبول کنی،رز.

همراه پوزخند چشمی چرخوندم.

+:باشه حتما.عمر دیگه‌ای نیست؟

عضلات فک پدر منقبض شد...

اما با بسته شدن در توسط مادر دیگه کسی بحث نکرد.

کلافه دستی به موهام کشیدم...

و دور تا دور اتاق راه می‌رفتم...

و به دنبال راه حل بودم.

چند دقیقه‌ای فقط صدای قدم هام تو اتاق شنیده می‌شد...

و رشته ی افکارم با باز شدن پاره شدند.

...:...

تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین 💖.

#بی‌تی‌اس#جونگکوک#آرمی#فیک#فن‌فیکشن#ازدواج اجباری
دیدگاه ها (۰)

𓆩𐙚..چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۷۶: راز بین پدر و پسرشب…تهیونگ جلوی در اتا...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:³....

قسمت ۸(بخش یک)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط