فیک شبیدرقلبمافیا

فیک: •شبی‌در‌قلب‌مافیا•

««پارت اول»»

ویو جیمین
(جلسه مافیایی به پایان رسید هوا خیلی تاریک و سرد بود با هر نفسی که میکشیدم بخاری در هوا ایجاد میکرد شیشه های ماشین یخ زده بود رگه های برف با ذرات ریز و درشت دیده می‌شدند سوار ماشین شدم،ماشین روشن کردم کامیلا در باز کرد و سوار شد....(صحبتی سرد و جدی)

جیمین: پیاده شو
کامیلا: باهات میام
جیمین: جای تو نیست برو خونه
کامیلا: قمار بازی کنیم اگر تو بردی 10 میلیارد وون بهت میدم اگر من بردم 10 میلیارد بهم میدی قبول؟!
جیمین: با ماشین خودت بیا
کامیلا: با ماشین تو با هم میریم
جیمین: ما هیچ نسبتی با هم نداریم مخصوصا اونجا حالیت شد؟[با جدیت]
کامیلا: میتونی بهتر رفتار کنی بخاری رو روشن کن

( جیمین بخاری رو روشن کرد و به سمت قمارخونه حرکت کرد..........رسید وارد آنجا شدند کامیلا دست جیمین رو خیلی آروم با استرس گرفت )
جیمین: قبل اومدن هشدارم رو دادم![با حالت چشماش جوری نگام کرد که خودمو جمع و جور کردم و دستم کشیدم....روی صندلی نشستم]

(مکانی شلوغ با آدم‌های جورواجور،پر دود و قلیون های متنوع و نوشیدنی های مختلف واقعا مکان مناسبی برای خانوم ها نبود)
خدمتکار: این میز نوشیدنی نمیخواد زوج زیبایی هستیدا؟!
جیمین: ما زوج نیستیم تازه وارد
کامیلا: ما فقط اومدیم بازی کنیم سرگرم بشیم همین
خدمتکار: متوجه شدم ببخشید آقای پارک[رفت]
جیمین: نیاز نبود کامل توضیح بدی
(بازی کردن و مثل همیشه جیمین برنده شد)
جیمین: 10 میلیارد رد کن بیاد
کامیلا: مافیا بودن خیلی بهت میاد قمار بازیتم حرف نداره
خدمتکار: بفرمایید [نوشیدنی روی میز سمت جیمین گذاشت]
جیمین: من نوشیدنی سفارش ندادم
(خدمتکار یه نگاه ریزی به آشپزخانه کرد)
خدمتکار: به صورت ویژه برای شما آوردم
(جیمین دستش روی میز کوبید و بلند شد...کل قمار خونه را سکوت فرا گرفت همه به اون میز نگاه کردند)
جیمین: خودت همین نوشیدنی بخور
(خدمتکار استرس گرفت دستانش می‌لرزید....نوشیدنی رو دست گرفت


ادامه دارد........

««پایان پارت اول»»

✨امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید✨
دیدگاه ها (۲)

فیک: •شبی‌در‌قلب‌مافیا•««پارت دو»»ویو جسیکا(بعد از هر جلس...

فیک: •شبی‌در‌قلب‌مافیا•««پارت سه»»(جیمین به شهر نان‌وو رف...

فیک: •شبی‌در‌قلب‌مافیا•°تعداد پارت: نامعلوم°شخصیت‌های اص...

فیک: شیطنتـــ‌هایــــ‌صبحگاهیــــ««شروع»»( ساعت هشت صبح ک...

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۶۸کلافه عینک های طبی ای را از روی چ...

Under the moonlight 2 P9از اون شب گذشت.ساعت ۵ صبح بود هوا هن...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۳۷در نهایت گام برداشت و از آن ها دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط