آوار خاطرات، باری دگر بر پیکر روح رنجورش فرود آمده بود و

آوار خاطرات، باری دگر بر پیکر روح رنجورش فرود آمده بود و باز هم صندلی چوبی کهنه‌اش را تنها تکیه‌گاه جسم خسته اش یافت. به یگانه‌ همدمش پناه آورد و چون همیشه، کاغذ تنها شنونده‌ی نامه‌هایی شد که هرگز به مقصد نمی‌رسیدند:

برای رزالین

روزی پروانه ی جانم در طواف آتش لبخند تو ، تمام هستی خویش را به نذر یک نگاهت خواهد سوزاند آن روز ستاره ی دوردست آرزویم چشمکی خواهد زد و چشمان مقدست میان تاریکی مرا در آغوش شعله ها خواهند یافت آنگاه شمع سخنم در گردباد نگاهت خاموش خواهد گشت پس از آن ، در میان سکوت واژگان تو موسیقی من باش رُز عزیزم..


#افکار_آبی
دیدگاه ها (۱۳)

«برای رزالین» تاریکی اتاق انگار نور امیدش را ربوده بود. خسته...

.... . . . .

در حال دیدن هفت خان رستم. 👍🗿🎀💃. . . .

چقدر غمگین.. . . . .

اسمتو بردم زیر بارون؛بارون گریه کرد :)❤️‍🩹

🔴التماس مادر فرانسوی به پلیسها▪️اینها بچه اند ، نمی فهمند......

ولی چقدر راسته،که میگن:اونی کِه حَرَمِت رُو تآحآلآ دیدِه نِس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط