#in_your_eyes
#in_your_eyes
part_18
•داخل فروشگاه•
کوک وارد فروشگاه شد
یک سبد کوچیک برداشت
اول رفت سمت قفسه بهداشتی
مدل مناسب رو برداشت
بعد بدون فکر اضافه یه بسته مسکن هم گذاشت تو سبد
چند ثانیه ایستاد
یه شکلات برداشت
یک بسته پاستیل
آبمیوه طبیعی
بستنی وانیلی
و یک آبنبات چوبی
رفت سمت قسمت پوشاک
یه لباس راحتی هم انتخاب کرد
بعد حساب کرد و برگشت داخل ماشین
~~~~~~
پلاستیک رو گذاشت روی پای کایلا
کایلا گفت: مرسی
بعد داخلشو نگاه کرد
گفت:
خبریه؟
کوک ماشین رو روشن کرد و گفت:
نه
کایلا همونطور که داخل پلاستیک رو نگاه میکرد گفت:
بستنی هم گرفتی
کوک شروع کرد به رانندگی گفت:
آره
کایلا گفت:
ولی هوا سرده
کوک گفت:
ممکنه هوس کنی
کایلا یه ابرو بالا انداخت:
تو خیلی آماده ای
کوک جدی گفت:
مدیریت بحران
کایلا با تعجب گفت:
من بحرانم؟
کوک بدون اینکه نگاه کنه گفت:
الان؟ . بله
کایلا خندید و گفت:
خفه شووو
کوک خنده تو گلویی کرد و یه لبخند کم رنگ کج زد
#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
part_18
•داخل فروشگاه•
کوک وارد فروشگاه شد
یک سبد کوچیک برداشت
اول رفت سمت قفسه بهداشتی
مدل مناسب رو برداشت
بعد بدون فکر اضافه یه بسته مسکن هم گذاشت تو سبد
چند ثانیه ایستاد
یه شکلات برداشت
یک بسته پاستیل
آبمیوه طبیعی
بستنی وانیلی
و یک آبنبات چوبی
رفت سمت قسمت پوشاک
یه لباس راحتی هم انتخاب کرد
بعد حساب کرد و برگشت داخل ماشین
~~~~~~
پلاستیک رو گذاشت روی پای کایلا
کایلا گفت: مرسی
بعد داخلشو نگاه کرد
گفت:
خبریه؟
کوک ماشین رو روشن کرد و گفت:
نه
کایلا همونطور که داخل پلاستیک رو نگاه میکرد گفت:
بستنی هم گرفتی
کوک شروع کرد به رانندگی گفت:
آره
کایلا گفت:
ولی هوا سرده
کوک گفت:
ممکنه هوس کنی
کایلا یه ابرو بالا انداخت:
تو خیلی آماده ای
کوک جدی گفت:
مدیریت بحران
کایلا با تعجب گفت:
من بحرانم؟
کوک بدون اینکه نگاه کنه گفت:
الان؟ . بله
کایلا خندید و گفت:
خفه شووو
کوک خنده تو گلویی کرد و یه لبخند کم رنگ کج زد
#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
- ۷۵۹
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط