in your eyes

#in_your_eyes
part_17

بعد از اینکه قطع کردم گوشی رو انداختم کنارم و یه نفس عمیق کشیدم

تصمیم گرفتم به سمت ساحل برم

بعد از 15 مین رسیدم
ماشین رو خاموش کردم و پیاده شدم
یکم تو ساحل قدم زدم
و بعد روی شن ها نشستم

حدود 10 مین بعد صدای آشنایی از پشت سرم اومد:
پیدات کردم...
حدس زدم میای اینجا

کوک بود
صداش آروم و مطمئن بود
بهش نگاهی انداختم
کمی خسته بود

نزدیک شد

چند ثانیه مکث کرد و بعد دستشو جلوم گرفت
و گفت:
بیا داخل ماشین حرف بزنیم

بدون هیچ مخالفتی دستشو گرفتم و بلند شدم
رفتیم داخل ماشین

چند دقیقه ای سکوت بود
من سکوت رو شکستم و گفتم:
چرا همیشه همه چیز بر علیه منه؟

کوک دستمو گرفت و خیلی ناراحت گفت:
ببخشید...
نتونستم جلوشون رو بگیرم

گفتم:
تو تقصیری نداری
کسایی که باید متاسف باشن خانوادم هستن

دستمو رها کرد و گزاشت روی گونمو نوازش کرد
آروم گفتم:
کوک

جواب داد:
جانم



گفتم:
میشه امشب بیام پیش تو؟

کوک لبخند کم رنگی زد و گفت:
البته
مگه میشه بهت نه بگم؟

لبخند زدم
تو همون لحظه
گوشی کوک زنگ خورد
اسم تهیونگ نمایان شد
جواب داد و روی بلند گو گذاشت
تهیونگ بدون مکس تند پرسید:
چیشد؟
پیداش کردی؟

کوک جواب داد:
آره . پیداش کردم
الان پیشمه

از پشت گوشی نفس راحتی کشید و گفت:
خداروشکر

کوک گفت:
امشب رو میخواد پیش من بمونه
احتمالا فردا بیاد عمارت

گفت:
باشه
لطفا مراقبش باش
بعدا حرف میزنیم

کوک باشه ای گفت و قطع کرد


ماشین رو روشن کرد و به سمت خونه رفتیم
توی راه یادم‌افتاد که مریضم
رو بهش کردم و گفتم:
میشه یه مارکت نگه داری؟

همونطور که با یه دست رانندگی میکرد بدون اینکه نگاهش رو از جاده بدزده پرسید:
چیزی لازم داری؟

خیلی عادی و بدون خجالت گفتم:
چیز خاصی نیست فقط نوار لازم دارم همین

کوک فقط سر تکون داد بدون هیچ دستپاچگی ای

کمی بعد جلوی یک مارکت ترمز کرد
قبل از اینکه کایلا پیاده بشه گفت:
بمون . من میگیرم

کایلا به صندلی راحت تکیه داد:
اوکی



#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
دیدگاه ها (۱)

in your eyes

in your eyes شخصیت ها ۲. کوک۳. تهیونگ۴. جیمین۵. کایلا۶. کاری...

in your eyes

یکی زنگ زد و بلافاصله بعد اینکه جواب دادم قطع کرد ، میشه این...

#قمار_سرنوشت پارت⁷ویو ته رفتم سوار ماشین شدم که یهو گوشیم زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط