درخواستی

درخواستی
In the Arms of the Criminals(در آغوش تبهکاران)
Part:7
تهیونگ:شاید چون
کوک:دوست داریم
ا.ت:ها؟*متعجب
تهیونگ:دوست داریم عروسک کوچولو
داشتم با تعجب نگاشون میکردم که لبای تهیونگ نشست رو لبام با این کارش چشمام چهارتا شد
کوک:چشاشو نگا اگه یکم دیگه بازشون کنی از حدقه میزنن بیرون *خنده
نمیدونستم دارم چیکار میکنم منم همکاری کردم که یکمه جدا شد
تهیونگ:اومم خوشمزه بود
کوک:خب اقا اگه اجازه بدین منم مزش کنم
تهیونگ:هومم بفرما
سئوالی نگاشون کردم که جای کوک با تهیونگ عوض شد و اینبار اون شروع کرد به بوسیدنم
بعد چند مین جدا شد
کوک:تعم توت‌فرنگی میده
تهیونگ:دقیقا
خجالتی نگاشون کردم
کوک:جوجه خجالتی...
×ارباب
کوک:آه مزاحم..بله
×ارباب برادرتون اونوو از آمریکا برگشته
تهیونگ:اوه داداش کوچولومون برگشته
ا.ت:اونوو کیه
کوک:برادر کوچیکم زیاد نزدیکش نشو
تهیونگ:نزدیک هیچ پسری نمیشی فهمیدی
ا.ت:اوهوم
رفتیم پایین که یه پسره اونجا بود
اونوو:سلام داداش
کوک:سلام
تهیونگ:سلام پسر
اونوو:اون دختره کیه
کوک:لی ا.ت دوست دختر منو و ته
اونوو:دوتاتون؟
تهیونگ:اره مشکلیه
اونوو:نه
رفت اتاقش که
تهیونگ:ا.ت تو دیگه تو این خونه خدمتکار نیستی
کوک:اجوما خدمتکارا رو جمع کن
اجوما:چشم
همه خدمتکارا دورمون جمع شدن
تهیونگ:همه گوش کنید ا.ت از این به بعد خانم این خونست
کوک:کسی باهاش بد رفتار کنه من میدونم با اون
همه:بله ارباب
تهیونگ:اجوما اتاق ا.ت رو اماده کن
اجوما:باشه پسرم
کوک:به بادیگاردام بگو برای ا.ت لباس و اینجور چیزا بگیرن یکی دوتا از خدمتکارا رم باهاشون بفرست
اجوما:باشه
تهیونگ:ا.ت توام وسایلتو جمع کن ببر بالا لباستو عوض کن بندازش دور
ا.ت:هوم باشه
(شب)
......
«کاش دکمه‌یِ غلط‌کردم داشتم… حالا من زندانیِ همان شیاطینی هستم که برای به دست آوردنم، کلِ دنیایم را به آتش کشیدند.»
دیدگاه ها (۲)

درخواستی In the Arms of the Criminals(در آغوش تبهکاران )Part...

درخواستی In the Arms of the Criminals(در آغوش تبهکاران )Part...

درخواستی In the Arms of the Criminals(در آغوش تبهکاران )Part...

درخواستی In the Arms of the Criminals(در آغوش تبهکاران )Part...

🍁رمان : در مسیر عشق🍁p⁷ _ افرین یدونه هم من تورو اونجا نمیگم ...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط