درخواستی

درخواستی
In the Arms of the Criminals(در آغوش تبهکاران )
Part:8
موقع خوابم بود همه خواب بودن تشنم شده بود بلند شدم رفتم پایین آشپز خونه یه لیوان آب ریختم و خوردم که
اونوو:ا.ت؟
ا.ت:هوم بله
اونوو:خب ا.ت میگم..
ا.ت:چی
اونوو:تو داداشمو تهیونگو دوست داری؟
ا.ت:اوهوم
اونوو:اما
ا.ت:اما چی
اونوو:من تورو دوست دارم
ا.ت:چی زده به سرت
اونوو:میشه یه فرصت بهم بدی
ا.ت:معلومه که نه تو دیوونه شدی؟
اونوو:چیکار کنم دست خودم که نیست
ا.ت:تو واقعا زده به سرت داری له دوست دختر برادرت پیشنهاد میدی میخوای خودتو به کشتن بدی
اونوو:یاا نمیفهمن فقط یه فرصت بهم بده
ا.ت:نمیشه
اونوو:لطفا
ا.ت:دارم میگم نمیشه امکان نداره تو عقل نداری؟دیوونه شدی؟
تهیونگ:اینجا چه خبره اونوو*اخم
اونوو:ه هیچی
تهیونگ:هیچی؟هه همین الان شنیدم داشتی بهش اعتراف میکردی پسره ابله
کوک:چیشده
تهیونگ:برادر گلت از ا.ت خوشش میاد الانم داشت بهش اعتراف میکرد
کوک:چی
اونوو:د داداش ر راستش خ...
کوک:خفه شو*داد
........
«کاش دکمه‌یِ غلط‌کردم داشتم… حالا من زندانیِ همان شیاطینی هستم که برای به دست آوردنم، کلِ دنیایم را به آتش کشیدند.»
دیدگاه ها (۱)

درخواستی In the Arms of the Criminals(در آغوش تبهکاران )Part...

درخواستی In the Arms of the Criminals(در آغوش تبهکاران )Part...

درخواستی In the Arms of the Criminals(در آغوش تبهکاران)Part:...

درخواستی In the Arms of the Criminals(در آغوش تبهکاران )Part...

Love in the dark②⓪چند هفته بعدا/ت: وایی چانگمی لولی شما اونج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط