بازگشت به اینجا، مثل این است که از کوهی بلند سقوط کنی و د

بازگشت به اینجا، مثل این است که از کوهی بلند سقوط کنی و دوباره در پایینِ همان دره‌ی تاریک، چشم‌هایت را باز کنی. چقدر راه آمده بودم، چقدر با خودم قرار گذاشته بودم که دیگر برنمی‌گردم، اما حالا دوباره در همان نقطه‌ی شروع، در همان چاله، ایستاده‌ام. این ترس، از تاریکیِ مسیر نیست؛ ترس از این است که دوباره مجبور باشم با همان آدمِ قدیمی، همان مسیرهای تکراری را طی کنم. ترس از این است که دوباره از صفر، شروعِ شکستن را تجربه کنم.»
#غمگین
دیدگاه ها (۰)

ساعت از نیمه‌شب گذشته و دنیا بالاخره ساکت شده است. فقط من هس...

گاهی از خودم می‌پرسم چرا همیشه در انتهای شب، به دنبال این آه...

دیگر گریه نمی‌کنم. نه به این خاطر که آرام شده‌ام، بلکه به ای...

بدنم، دیگر متعلق به من نیست. انگار یک خانه‌ی قدیمی و متروکه ...

«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه نگفتم، به ز...

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_14🍷🎸آروم آروم وارد پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط