مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

«چشمان او عجیب بود! بی آن که سخنی بگوید، چشمانش جلو جلو ح

«چشمان او عجیب بود! بی آن که سخنی بگوید، چشمانش جلو جلو حرف میزدند...!»
دیدگاه ها (۱)

تو برام مثل آهنگای چاوشی می‌مونیغمگینم می‌کنی ولی حاضر نیستم...

محفل؟ شاید

«تنهایی و غم غربت در جانش چنگ انداخت، غربتی که در میان شهر آ...

‌ - روح او آبی بود . . « ...

جلو چشمان خــــون ......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط