عشقممنوعهمن

#عشق_ممنوعه_من


در حموم رو باز می‌کنه
کوک با سرعت به بیرون از اتاق میاد و محکم نفس می‌کشه
بعد برمیگرده و با نبود شخص مورد نظرش سریع پتو رو روی خودش می‌کشه


ویو تهیونگ

دیدم سوهیون نیومد پایین پس به طبقه بالا رفتم و به سمت دست شویی رفتم اما اونجا نبود

اخمام توی هم رفته بودن و سریع به سمت اتاق کوک رفتم و در رو باز کردم

شت! حدسم درست بود از اونجایی که آدم خیلی هولی بود پس داشت به کوک تجاوز میکرد

دستای کوک رو بالای سرش قرار داده بود و میبوس/یدش  دستشو دور کمر کوک گذاشته بود و هی لمسش میکرد

سریع به سمتش رفتم و یک مشت محکمی به صورتش زدم تا جدا شه

سوهیون: مرتیکه حرومی بزار کارمو کنم

- هی هی هی این پسر شریک بابامه ، با هرکی خواستی کاری کنی کن اما این نه

سوهیون : به یک شرطی می‌گذرم که هانا و یک شب می‌خوام!

- نشد ، اون ماله منه

سوهیون : پسر بزار لذتمو ببرم

- خیلی خب! بار آخرت باشه که نزدیکش میشی مادر جـنـ/ـده

سوهیون : باشه عشقم ( خنده و شوخی)

و بعد از اتاق زد بیرون و کوک سریع بلند شد و پتو رو برداشت

+ هی از اتاقم برو بیرون

- چرا گذاشته بودی ببو/ستت؟

+ من نزاشتم خودش اومد

تهیونگ بدون گفتن حرفی به لب/ای کوک حمله ور شد و بوسید/ش

و بعد جدا شد

+ معلوم هست چته؟

- میخواستم ببینم چجوری که این اینقدر پسندیدتت

و بعد از اتاق زد بیرون

ساعتای دوازده شب بود موقع خداحافظی
کوک با لباسی سفید و چشمگیر و همینطور بدن نما ....
.


.





بچها چند روز نمیتونم آپ کنم
بخاطر همین ۲ پارت امشب دادم
دیدگاه ها (۸)

#عشق_ممنوعه_منهردوشون جلوی در عمارت وایستاده بودن تهیونگ با ...

#عشق_ممنوعه_من+ از اتاقم برو بیرون احمق - داشتی با دوست دختر...

کوک تک لبخندی زد و گفت: جالبه..تهیونگ : چیکوک: ات بعد از این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط