عشقممنوعهمن
#عشق_ممنوعه_من
+ از اتاقم برو بیرون احمق
- داشتی با دوست دخترت حرف میزدی؟
+ به تو ربطی نداره
- یعنی چی؟
که تهیونگ سریع پتو و میکشه اونور و روی کوک خیمه میزنه
+ هی پاشو از روم
کوک سعی داشت که تهیونگ رو از روی خودش بندازه اونور اما نتونست زور کوک کجا و زور تهیونگ کجا
تهیونگ دستشو برد سمت d/یک کوک
لمسش کرد
- اوههه چقدر کوچولویی تو ( خنده )
+ به چه حقی دست به من میزنی؟
تهیونگ از روی کوک بلند میشه و داد میزنه
- هی کوک بلند شو از روم!
+ داری چیکار میکنی؟
- کمی نمایش اجرا میکنم کوچولو ( چشمک)
پدر و مادر تهیونگ و کوک پشت در بودن
کوک سریع دنبال لباسش بود ، برداشت و شلوارکش و پوشید و بعد لباسشو
پ.ک: اینجا چخبره؟
و بعد نگاهی به کوک کرد
کوک فقط ساکت بود و به نشانه منفی سرشو تکون میداد
پ.ت : اه بچه ها از دست شما ، من و پدر کوک تصمیم گرفتیم که توافق کنیم و شریک بشیم
پ.ک: اما چون میدونستیم که باهم لج دارین از بچگی واسه همین گفتیم که شمارو برای چند مدت توی یک ویلا دور از شهر ، بفرستیمتون تا باهم کنار بیاین و مثل دوتا برادر باهم خوب باشین
+ این فکر کاملا احمقانه! چون من پامو نمیزارم
پ.ک: این دلخواه نیست، تو مجبوری که بری
- اما پدر من شرکتمو نمیتونم اینجوری ول کنم
پ.ت: مشکلی نیست پسرم ، بهت تعطیلات وسط سال دادم میتونی راحت باشی
+ از اتاقم برو بیرون احمق
- داشتی با دوست دخترت حرف میزدی؟
+ به تو ربطی نداره
- یعنی چی؟
که تهیونگ سریع پتو و میکشه اونور و روی کوک خیمه میزنه
+ هی پاشو از روم
کوک سعی داشت که تهیونگ رو از روی خودش بندازه اونور اما نتونست زور کوک کجا و زور تهیونگ کجا
تهیونگ دستشو برد سمت d/یک کوک
لمسش کرد
- اوههه چقدر کوچولویی تو ( خنده )
+ به چه حقی دست به من میزنی؟
تهیونگ از روی کوک بلند میشه و داد میزنه
- هی کوک بلند شو از روم!
+ داری چیکار میکنی؟
- کمی نمایش اجرا میکنم کوچولو ( چشمک)
پدر و مادر تهیونگ و کوک پشت در بودن
کوک سریع دنبال لباسش بود ، برداشت و شلوارکش و پوشید و بعد لباسشو
پ.ک: اینجا چخبره؟
و بعد نگاهی به کوک کرد
کوک فقط ساکت بود و به نشانه منفی سرشو تکون میداد
پ.ت : اه بچه ها از دست شما ، من و پدر کوک تصمیم گرفتیم که توافق کنیم و شریک بشیم
پ.ک: اما چون میدونستیم که باهم لج دارین از بچگی واسه همین گفتیم که شمارو برای چند مدت توی یک ویلا دور از شهر ، بفرستیمتون تا باهم کنار بیاین و مثل دوتا برادر باهم خوب باشین
+ این فکر کاملا احمقانه! چون من پامو نمیزارم
پ.ک: این دلخواه نیست، تو مجبوری که بری
- اما پدر من شرکتمو نمیتونم اینجوری ول کنم
پ.ت: مشکلی نیست پسرم ، بهت تعطیلات وسط سال دادم میتونی راحت باشی
- ۲۸۴
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط