عشقممنوعهمن

#عشق_ممنوعه_من


هردوشون جلوی در عمارت وایستاده بودن
تهیونگ با عمارت دهنش باز بود و چمدونش رو ول کرد
- ایول ، بزن و بکوبه!

کوک از یقه لباس تهیونگ گرفت و به خودش نزدیک کرد

+ نه خیرم! می‌دونم چه فکری توی سرته ، عمرا بزارم دوستاتو بیاری اینجا

- نترس کاری باهات ندارن جوجه

+ اونی که باهام کار داره تویی، می‌دونم که خیلی عاشقمی! ( ادمینتون رو به همه 😔🤝)

- هه؟ من؟ خیلی بچه سالی که اینجور طرز فکری رو به خودت داری

کوک تا خواست حرف بزنه تهیونگ انگشتای کشیدشو روی لبای کوک گذاشت و مانع حرف زدنش شد

- هیشش ، زود باش چمدونم و بیار تا اتاقم

و داشت از پله ها بالا می‌رفت که کوک چمدونش رو ول می‌کنه و به سمت تهیونگ میدوئه
+ نه خیرم تو باید بیاری!
و بعد با سرعت بالا می‌ره
ای پسره سرتق!
تهیونگ چمدون کوک رو تا بالا آورد و در اتاقشو باز کرد
کوک حموم بود
در حموم قفل کرد و از اتاق زد بیرون ،

- تا اون موقعی که این فسقلی داره دوش میگیره یک مهمونی کوچولویی میگیرم

تهیونگ به دوستاش ، سوهیون ، شوگا ، و نامجون زنگ میزنه و اونا میان

بعد کلی پارتی گرفتن ، سوهیون به هوای دست شویی به بالا می‌ره که صدای یک پسر بچه ای رو می‌شنوه

+ کمک... کسی اونجا نیست؟

سوهیون به سمت اتاق می‌ره و ..
دیدگاه ها (۴)

#عشق_ممنوعه_من+ از اتاقم برو بیرون احمق - داشتی با دوست دختر...

آلفا خوشتیپ من پارت سوم کوک : نمی خوام ولم کن ( با گریه ) ته...

رقابت مرگبار...>>>(پارت:۴)زمانی که تهیونگ و جونگ‌کوک مشغول خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط