half brother part : 39
جونگسو قوطی رو روی میز رو به روم کوبید برش داشتم و با خونسردی مشغول باز کردنش شدم
گرتا : همش نیست که
جونگکوک بشاش زمزمه کرد : _ یه تعدادیشو واسه خودم نگه داشتم
چشامو چرخوندم و نگاهش کردم یکی از لباس زیرا رو چنگ زد و مثل سربند روی پیشونیش کشید فقط برادر خوندمه که با یه شرت روی سرش جذاب به نظر میرسه
سری از تاسف تکون دادم و اون بهم چشمک زد
شبش وقتی داشتم بیژامه ام رو میپوشیدم موبایلم لرزید
جونگکوک : میتونی یه دقیقه بیای این جا؟
وقتی راهرو رو تا اتاقش طی میکردم قلبم محکم به سینه ام میکوبید وقتی درو باز کرد به نظرم به شدت سکسی می اومد
جونگکوک : هی
نفسش بوی خمیر دندون میداد لبخند میزد و با لبخندش دندونای سفید براقشو به نمایش میزاشت
در حالی که قدم به داخل اتاقش میزاشتم گفتم
گرتا : سلام
نفس عمیقی کشیدم و متوجه شدم بوی سیگارش دیگه حس نمیشه جونگکوک اون شب یه تیشرت سیاه پوشیده بود و استیناشم به بالا تا زده بود دکمه های یقه اش باز بود و سینه ی لختشو به نمایش میزاشت موهاش هنوز خیس بودن و نشون از حموم کردنش میدادن روی لباش مکث کردم زخمش تقریبا ناپدید شده بود. آب دهنمو قورت دادم هیچ چیزو بیشتر از بوسیدن و حس کردنش نمیخواستم دلم میخواست دوباره ببوستم نه فقط بوسیدن بلکه لیسیدن گاز گرفتن موضوع رو عوض کن!!
گرتا : چرا اینجا اینقدر بوی خوبی میده؟
روی تخت دراز کشید و دستاشو گذاشت زیر سرش نمیتونستم به عضله ی وی شکل زیر سیکس پکش خیره نشم دلم میخواست یکم بالاتر از اون سرمو بزارم روی شکمش
جونگکوک : داری میگی اصلا اتاقم بوی گوه نمیده؟
گرتا : دیگه سیگار نمیکشی؟
جونگکوک : دارم تلاشمو میکنم
گرتا : واقعا؟
جونگکوک : اره این دختری که دم به دقیقه دورم پرسه میزنه یه بار گفت که برام ضرر داره منم درباره اش فکر کردم و تصمیم گرفتم به حرفش گوش کنم
گرتا : بهت افتخار میکنم
یهو سرجاش نشست و نگاهم کرد
جونگکوک : خب حقیقت اینکه حق با تو بود اون سیگار گوه یه روزی منو میکشت با اینکه خیلی از چیزای زندگی من به درد لای جرز دیوار میخورن یه چیزایی رو هم دارم که به خاطرشون زندگی کنم
وقتی این حرفو زد حس کردم بدنم لرز برداشت
گلومو صاف کردم و گفتم
گرتا : چرا منو صدا کردی اینجا؟
رفت سمت کمدش تا چیزی برداره بعد برگشت سمتم کتابش بود!!
گرفتش سمت من و گفت
جونگکوک : میخواستم اینو بهت بدم میخوام بخونیش
گرتا : واقعا؟
جونگکوک: اره گرتا من تا حالا نذاشتم کسی کسشعرامو بخونه پس این یه قدم بزرگ حساب میشه فقط هر کاری میکنی به جونگسو نشونش نده اصلا نمیخوام نزدیک کتابم بشه
های گایز اینم از پارت هدیه 🎁 امروز لایک و کامنت بزارید حمایت کنید یادتون نره
گرتا : همش نیست که
جونگکوک بشاش زمزمه کرد : _ یه تعدادیشو واسه خودم نگه داشتم
چشامو چرخوندم و نگاهش کردم یکی از لباس زیرا رو چنگ زد و مثل سربند روی پیشونیش کشید فقط برادر خوندمه که با یه شرت روی سرش جذاب به نظر میرسه
سری از تاسف تکون دادم و اون بهم چشمک زد
شبش وقتی داشتم بیژامه ام رو میپوشیدم موبایلم لرزید
جونگکوک : میتونی یه دقیقه بیای این جا؟
وقتی راهرو رو تا اتاقش طی میکردم قلبم محکم به سینه ام میکوبید وقتی درو باز کرد به نظرم به شدت سکسی می اومد
جونگکوک : هی
نفسش بوی خمیر دندون میداد لبخند میزد و با لبخندش دندونای سفید براقشو به نمایش میزاشت
در حالی که قدم به داخل اتاقش میزاشتم گفتم
گرتا : سلام
نفس عمیقی کشیدم و متوجه شدم بوی سیگارش دیگه حس نمیشه جونگکوک اون شب یه تیشرت سیاه پوشیده بود و استیناشم به بالا تا زده بود دکمه های یقه اش باز بود و سینه ی لختشو به نمایش میزاشت موهاش هنوز خیس بودن و نشون از حموم کردنش میدادن روی لباش مکث کردم زخمش تقریبا ناپدید شده بود. آب دهنمو قورت دادم هیچ چیزو بیشتر از بوسیدن و حس کردنش نمیخواستم دلم میخواست دوباره ببوستم نه فقط بوسیدن بلکه لیسیدن گاز گرفتن موضوع رو عوض کن!!
گرتا : چرا اینجا اینقدر بوی خوبی میده؟
روی تخت دراز کشید و دستاشو گذاشت زیر سرش نمیتونستم به عضله ی وی شکل زیر سیکس پکش خیره نشم دلم میخواست یکم بالاتر از اون سرمو بزارم روی شکمش
جونگکوک : داری میگی اصلا اتاقم بوی گوه نمیده؟
گرتا : دیگه سیگار نمیکشی؟
جونگکوک : دارم تلاشمو میکنم
گرتا : واقعا؟
جونگکوک : اره این دختری که دم به دقیقه دورم پرسه میزنه یه بار گفت که برام ضرر داره منم درباره اش فکر کردم و تصمیم گرفتم به حرفش گوش کنم
گرتا : بهت افتخار میکنم
یهو سرجاش نشست و نگاهم کرد
جونگکوک : خب حقیقت اینکه حق با تو بود اون سیگار گوه یه روزی منو میکشت با اینکه خیلی از چیزای زندگی من به درد لای جرز دیوار میخورن یه چیزایی رو هم دارم که به خاطرشون زندگی کنم
وقتی این حرفو زد حس کردم بدنم لرز برداشت
گلومو صاف کردم و گفتم
گرتا : چرا منو صدا کردی اینجا؟
رفت سمت کمدش تا چیزی برداره بعد برگشت سمتم کتابش بود!!
گرفتش سمت من و گفت
جونگکوک : میخواستم اینو بهت بدم میخوام بخونیش
گرتا : واقعا؟
جونگکوک: اره گرتا من تا حالا نذاشتم کسی کسشعرامو بخونه پس این یه قدم بزرگ حساب میشه فقط هر کاری میکنی به جونگسو نشونش نده اصلا نمیخوام نزدیک کتابم بشه
های گایز اینم از پارت هدیه 🎁 امروز لایک و کامنت بزارید حمایت کنید یادتون نره
- ۳۷.۷k
- ۲۲ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط