half brother part : 41

در نتیجه روز بعد تصمیم گرفتم بنشینم زیر سایه ی به درخت و تمام احساساتمو براش توی یه نامه بنویسم و وقتی کتابشو پس میدم نامه رو هم بهش بدم.
از تمام احساسات خالصانه ی قلبم برای نوشتن استفاده کردم براش نوشتم که حس میکنم، به دنیا اومده که بنویسه و مهم نیست اگر پدرش بهش افتخار نکنه من کاملا بهش افتخار میکنم
اون بعد از ظهر تصمیم داشتم تا نامه رو بزارم توی اتاقش وقتی از پله ها بالا میرفتم حس کردم معده ام بهم پیچید چرا که صدای ناله ی یه دخترو از پشت در میشنیدم صدای بوسه شون و ملچ ملوچ جونگکوک از وقتی من و اون اون بوسه رو توی تختم داشتیم هیچ دختری رو با خودش به خونه نیاورده بود فکر میکردم اینکار واسه این بوده که به احساسات من احترام بزاره و یا حتی شاید چون تغییر کرده اشتباه میکردم دونستن اینکه اون با یکی دیگه است قبلا منو اذیت میکرد و باعث میشد حسودی کنم اما این بار به حس دیگه داشتم باعث شد به طرز رقت انگیزی ناراحت و غمگین شم
اون قدر که نتونستم دیگه توی این خونه ی لعنتی بمونم پس کتاب و نامه رو همون جا پشت در گذاشتم و دویدم بیرون میترسیدم که کتابش تنها چیزی نباشه که منو عاشق کرده باشه چند روز از دادن نامه به جونگکوک گذشته بود و اون هیچ جوابی به من برنگردوند و این به شدت باعث ناراحتی من شد. هم چنین فشارهای ویکتوریا درباره ی دوستیش با جونگکوک هیچ راهی برام باقی نزاشت جز این که تمام حقیقت و احساسات شدیدم نسبت به جونگکوک رو براش بازگو کنم اون هنوز درباره ی این غر میزد که چرا جونگکوک بعد از اون بوسه ی توی رستوران دیگه هیچوقت باهاش قرار نزاشته بود و درک نمیکرد که چرا جونگکوک خواهان رابطه ی بیشتری نشده بود.
دیگر حوصله اش را نداشتم و هر چی رو که بین من و جونگکوک اتفاق افتاده بود رو براش گفتم و اون شکه و حیران به من گوش میداد حداقل تونسته بودم حرفهای یک ریزش رو متوقف کنم اون هیچوقت دیگه درباره ی اون بوسه با من صحبت نمیکنه
جونگکوک تمام هفته ی بعدش رو کاملا از من فراری بود.... تمام ساعات روز بیرون یا توی فروشگاه دوچرخه سواری میگذروند یا توی اتاقش با دری بسته خودش رو مخفی میکرد . اون میدونست وقتی با اون دختر توی اتاق بود من متوجه شدم چون کتاب و نامه رو همون موقع براش گذاشته بودم احساس سرخوردگی زیادی میکردم که ازم معذرت خواهی نکرد

های گایز اینم از پارت هدیه آخر لایک و کامنت بزارید حمایت کنید و اینکه فردا فقط میتونم دو تا پارت بزارم ازم نخواین پارت زیاد تر بزارم چون هنوز پارت های بعدی رو ننوشتم هر وقت نوشتم واستون میزارم
دیدگاه ها (۱۲)

half brother part : 42

half brother part : 43

half brother part : 40

half brother part : 39

برده عمارت جئون

#بے_صبرانـہ_منتظرتمپارت : 8 اونا به سمت عمارت مشترکشون راهی ...

chapter 2p28همین که لب‌هایِ ا.ت، نرم و مطمئن، لب‌هایِ تهیونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط