sea make me tranquil

p3_last part

+پس چی؟
-گریهای اون دختر از بچه‌ام و تو خیلی مهم تر بود...حس کردم که دیدن تو مثل گول خوردن از یه خوراکی قشنگه....کنار تو اروم نبودم ولی خوشحال بودم...چون تو آدم باحالی بود...ولی پیش اون خودم بودم راحت بودم و در آخر با بچم...شاد هم شدم..حالا میفهمم چقدر متاسفم ولی خب...
+چرا همون موقع بهم نگفتی
-دلم نمیامد
+عاشقم بودی؟
-هم تو هم اون
+اگر برگردی به اون موقعا و بفهمی بچه ای در کار نبوده چی..
-نمیخوام بیخود امیدوارت کنم
+این فقط سواله و آخرین دیداره


پسر ریسک کرد و تو صورت ا.ت نگاه کرد
-شاید به خودم نمیامدم و تو رو انتخاب میکردم
+هوم...میخواستم بهت بگم
-چیو
+من یک سالیه که تو این فکرم ... من نمیخوام همینجوری زندگی کنم....میخوام شاد و خوشحال زندگی کنم...فکر میکردم فرصتش پیش میاد ولی الان منو نگاه ۳۳ سالمه و هیچی از خود ندارم حتی امید و انگیزه
-زندگی همیشه چیزای جدید داره
+هوم(لبخند)ممنون که امدی....میتونی بری
-راستی میخواستم بپرسم جریان این چمدون چیه؟
+میتونی با خودت ببریش
-چیه توش؟
+پول نقد
-از کجا اوردی
+تمام این همه سال زحمتامه...ولی هیچی خوشحالم نمی‌کرد که بخرم
-چرا کل زندگیت رو نقد کردی؟
+میخوام دوباره شروع کنم(لبخند)
-هوم پس من رفتم

مرد بلند شد و با پرویی چمدون رو برداشت و رفت

ا.ت چسبو از جیبش در اورد و گوشیشو به ساق دستش بست و ساعتو نگاه کرد
+چه زمان خوبی تا بمیرم سه دقیقه طول میکشه

ساعت 18:56

+یک دقیقه مونده فقط

ا.ت لبخندی زد و داد زد"دیگه نمیخوام زندگی کنم"
"پایانمو مینویسم جوری که خودم میخوام"
"مرگ من بهتر از زندگیه"
"آخرین روز زندگی مثل همیشس. فقط منم که فکر میکردم خاصه؟"

یک دقیقه تموم شد و ا.ت خودشو از صخره انداخت پایین
مدام آب قورت داد تا دقیقا سر ساعتش نفس آخر رو کشید

و در آخر فوت کرد


#رمان_غمگین
#دریا
#رمان
#چند_پارتی
#سه_پارتی
#بی_تی_اس
#رمان_دپ
دیدگاه ها (۱۹)

دارای مخاطب

that is my real life

sea make me tranquil

sea make me tranquil

مرگ و زندگی پارت 4 :ا/ت اون صحنه رو دید اما خبر نداشت نامجون...

‹My•Darling›.۱۲مایکی با چهره ناخوانا : کن_چین میدونه؟ا/ت : ن...

تکپارتی جونگکوک <●ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط