نگاه آخر

دوباره شب دوباره غم دوباره بغض بی‌صدا
دل ام گرفته از غم ات نمی شود که بی‌وفا

دوباره کوچه‌های شهر عطر از دست تو گرفت
نفس کشیدم از غمت شکسته‌تر ز بادها

بیا که بی تو بی صدا شکسته استخوان شب
که بی تو مانده در قفس دل شکسته ی صبا

دلم چو قایقی شکسته موج گریه ها گرفت
تو ساحلی ، تو معبدی ، تویی پناه آشنا

نگاه خسته ام ببین شکسته بال و پر شده
فقط به یک تبسمت دوباره جان کنم فدا

اگر شبی خیال تو دوباره دست من گرفت
بدان که در دل جنون تویی همیشه مقتدا

مریدم ای چراغ شب امام گریه‌های من
بیا که مرگ من شود نگاه آخر از خدا

محمد خوش بین
دیدگاه ها (۰)

از خاکستر برخاسته

قبله مشتاق دل

یا رب

نفس

🎵 #شعر 🎵نشد که بعد تو ، تموم بشه غمامنشد بیان به لب ، دوباره...

راستی دیشب دوباره مست و تنها بی قرارسر درآوردم از آن کوچه از...

🌱🍒پیکر تراش پیرم و با تیشه ی خیالیک شب تو را ز مرمر شعر آفری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط