«یوهوو بزن بریم!»

«یوهوو بزن بریم!»

جونگین بالاخره نگاهش را بلند کرد.

مستقیم به لکسی.

و به همان آرامی که چند دقیقه قبل گفته بود رو به داییش گفت:

«نه تنها قشنگ‌ترین قاتل فامیل،
بلکه بهترینش!.»

لکسی برای لحظه‌ای لبخند زد.

اما مادرش با سردی گفت:

«متأسفانه بعد از ازدواج دیگر به چنین مهارت‌هایی احتیاج نخواهد داشت.»

کیلن آرام دستش را روی دست لکسی گذاشت.

خیلی محکم،

طوری که لکسی صورتش رو درهم کشید،

جونگین نگاهش را پایین انداخت.

به دست کیلن.

و برای اولین بار در تمام شب، عضلات فکش واقعاً سفت شد.

مادرش زیر لب گفت:

«جونگین.»

یک هشدار کوتاه.

او نگاهش را دوباره به بشقاب برگرداند.

آدلاین سرش را کمی کج کرد و با پوزخندی گفت:
«هنوز باورم نمیشه خواهر کوچولوم داره خانم فراست میشه
امیدوارم حداقل این‌بار مسئولیت‌پذیر باشی.»

مادرش بدون اینکه به او نگاه کند گفت:

«لکسی همیشه کمی… احساسی بوده.»

کلمه را طوری با تنفر گفت که انگار ناقص تر از لکسی در دنیا وجود ندارد

کیلن آرام خندید.

توماس بحث را عوض کرد و گفت:
«مراسم شنبه آینده برگزار می‌شود. بعد از آن انتقال برخی دارایی‌ها و مسیرهای تجاری هم انجام می‌شود.»

کیلن سر تکان داد.

«همکاری بلندمدت.»

آدلاین با لبخند گفت:

«در واقع یک معامله کامل.»

لکسی آرام و با کنایه گفت:

«چه عاشقانه.»

چند نفر سر بلند کردند.

مادرش نگاه تندی به او انداخت.

کیلن به آرامی به سمتش خم شد و زیر لب گفت:

«تو خیلی دوست داری با آتیش بازی کنی.»

نگاهش روی صورت او لغزید.

«ولی نگران نباش. بعد از ازدواج وقت زیادی داریم که… عادتت بدم.»
اگر در هر وقت دیگری بود لکسی احتمالا یا وحشت میکرد با فحش میداد یا پایش را لگد میکرد،

اما لکسی اصلا حواسش به کلین، مادرش ، پدرش ، یا کس دیگری نبود،

چون از آن سوی میز دید،

دید که انگشتان جونگین آنقدر محکم دور چنگال حلقه شده‌اند که بندهایش سفید شده.

و برای لحظه‌ای کوتاه، یک فکر خطرناک در ذهنش جرقه زد.

اگر این مرد واقعاً کنترلش را از دست بدهد…

اگر جونگین نتواند خودش را کنترل کند،..

فقط لکسی می‌دانست چه اتفاقی برای آدم هایی که اطراف این میز بودند می افتاد،

و این در ذهنش اصلا صحنه قشنگی نداشت!


(حمایت؟؟🫠🫠)


#کتاب #خردم_کن #کیپاپ #مود #خنده #پادشاه_پریان #بنگتن #استری_کیدز #کیدراما #بلک_پینک #کنجی #کنجی_کیشیموتو
#جولیت #رهایم_کن #ویرانم_کن #شعله_ورم_کن #book
#سنگدل #موسیقی #اکسپلور #هوانگ_هیونجین #فیلیکس #جونگکوک #جونگین #بنگچان #نامجون #تهیونگ #سونگمین #هان_جیسونگ #لینو #لیسا #چانگبین #جیمین #یونگی #این_دریا_طغیان_خواهد_کرد
#ایسفاد #اورال #اسدیل #این_دریا_طغیان_میکند
دیدگاه ها (۱۰)

« یوهوو بزن بریم !»۶(۴ روز مانده به عروسی ، ساعت ۸:۵۶ دقیقه ...

«یوهوو بزن بریم!»۵هنوزم ویو لکسی:نفسش قطع می‌شود.انگار برای ...

« یوهووو بزن بریم!»پارت ۲ (بعد از سالیان سال💔😔☺️)(لطفاً بری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط