درخواستی

درخواستی
**Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )
Part:22

کوک:هیونگ لی ا.ت رو مجبور به جاسوسی کرده ا.ت با خواست خودش انجامش نداده
تهیونگ:چی داری میگی کوک
کوک:لی مادر ا.ت رو گروگان گرفته و باهاش ا.ت رو تحدید میکنه که اگه براش جاسوسی نکنه مادرشو میکشه

یه لحظه دنیا رو سرم خراب شد مغذم قاطی کرد الان من بی دلیل کتکش زدم وایی خدا اخه دیوونه چرا رو عصابم کنترل نداری مرد

کوک:هیونگ میخوای چیکار کنی
تهیونگ:نمیدونم.....جای مادرشو پیدا کن
کوک:باشه...ا.ت رو چیکار میکنی
تهیونگ:.....نمیدونم
کوک:هوفف ..من میرم
تهیونگ:هوم
و رفت و منو موندم با مغز درگیرم منو چیکار کردم چطور تونستم اون گناهی نداشت الان بهش چی بگم
تهیونگ:هوفففف
بلند شدم رفتم زیر زمین درو باز کردم و وارد شدم که پشت به در دراز کشیده بود و تو خودش جمع شده بود صدای هق هقاش به گوش میرسید
چشمم خورد به بدت پر زخمش اون لحظه لعنتی به خودم فرستادم و رفتم سمتش......
.
.
در دنیایی پر از خون و خیانت، تنها یک چیز حقیقت داشت: عشقِ وسواس‌گونه‌ی او، که چون زنجیر ابریشمی، تو را برای همیشه در بر می‌گیرد.”
دیدگاه ها (۸)

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی)Part:23و اروم بلندش ...

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )Part:24گوشیم زنگ خو...

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )Part:21که شروع کرد ...

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی)Part:20اخه چرا ا.ت ب...

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )Part:19عصابم بد به ...

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )Part:17وارد شدیم که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط