درخواستی

درخواستی
**Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )
Part:21

که شروع کرد به بازی کردن کمربندش ترسم شدت گرفت و از شدت گریه و ترس نفس نفس میزدم که با اولین ضربش شوکه و خشکم زد

تهیونگ :گفتم ساکت شو نزار کاری که نمیخوامو بکنم

و به کارش ادامه داد تنها کاری که میتونستم بکنم التماس و گریه بود که فایده نداشت نمی دونم چقدر گذشت که کوک تهیونگ و صدا زد

کوک:هیونگ زود بیا اینجا

و تهیونگ از کارش دست کشید و رفت و درم بست و قفل کرد من از درد به خودم پیچیدم کل بدنم پر زخم شده بود و خون ریزی داشتم نفس کشیدن برام سخت بود بی جون زمین افتاده بودم و فقط گریه میکردم هه اون منو کتک زد الان واقعا باید چیکار کنم کاریم از دستم بر نمیاد فقط میتونم اون لی عوضی رو فحش بدم

(تهیونگ )
کوک:هیونگ چیکار کردی
تهیونگ:خیلی رفت روز عصابم ساکت نمیشد *عصبی
کوک:مگه تو دوسش نداری
تهیونگ:چرا*اروم
کوک:خب اون الان از دستت ناراحتم میشه دیگه نمیزاره نزدیکش شی
تهیونگ:مگه میتونم جاسوس بودنش بد بهمم ریخت
کوک:زود عمل کردی باید منتظر اطلاعات میموندی هیونگ
تهیونگ:چرا ...منظورت چیه
.
.
.
در دنیایی پر از خون و خیانت، تنها یک چیز حقیقت داشت: عشقِ وسواس‌گونه‌ی او، که چون زنجیر ابریشمی، تو را برای همیشه در بر می‌گیرد.”
دیدگاه ها (۸)

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )Part:22کوک:هیونگ لی...

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی)Part:23و اروم بلندش ...

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی)Part:20اخه چرا ا.ت ب...

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )Part:19عصابم بد به ...

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )Part:25با چیزایی که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط