درخواستی

درخواستی
**Silken Chain**(زنجیر ابریشمی)
Part:20

اخه چرا ا.ت باید جاسوس می‌بود. آخه چرا باید عاشقش میشدم لعنتی
کوک:خوبی؟
تهیونگ:نه..نمیتونم باشم
کوک:گفتم اطلاعات کاملشو در بیارن شاید دلیلی داشته
تهیونگ:امید وارم دلیل خوبی داشته باشه

(ا.ت)
تهیونگ فهمیده بود که جاسوسم و گفته بود بندازم زیر زمین خیلی ترسیده بودم از طرفیم عذاب وجدان داشت منو میکشت از طرفی تازه فهمیده بودم که دوسش دارم درسته فقط تویه هفته وایی عقلمو از دست دادم ولی الان تهیونگ بد عصبیه این منو بیشتر می‌ترسونه تو افکارم غرق بودم که در باز شد و تهیونگ حرصی اومد داخل این بده

ا.ت:ت تهیونگ
تهیونگ:ساکت
ا.ت:معذرت میخوام مجبور بودم
تهیونگ:خفه شو همین الانشم به زور جلو خودمو گرفتم که کاری باهات نکنم
ا.ت:ببخشید ولی منم براش دلیل دارم
تهیونگ:ا.تتت
ا.ت:دارم راستی میگم بعدشم فکر نمیکردم به این زودی لو برم اصلا فکر نمی کردم لو برم ما قراربود به هم نزدیک بشیم فقط قرار بود من کارمو بکنم و بر....

با سیلی که بهم زد ساکت شدم اشکام شروع به ریختن کرد

تهیونگ:گفتم خفه شو
ا.ت:ت تهیونگ *گریه
تهیونگ:با توام*داد
ا.ت:اما*گریه
تهیونگ:مجبورم نکن کاری که نمیخوامو بکنم ا.ت
ا.ت:تهیونگ لطفا بزار حرف بزنم*گریه

.
.
.
در دنیایی پر از خون و خیانت، تنها یک چیز حقیقت داشت: عشقِ وسواس‌گونه‌ی او، که چون زنجیر ابریشمی، تو را برای همیشه در بر می‌گیرد.”
دیدگاه ها (۸)

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )Part:21که شروع کرد ...

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )Part:22کوک:هیونگ لی...

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )Part:19عصابم بد به ...

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی)Part:18تهیونگ:کیه کو...

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )Part:17وارد شدیم که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط