𝖨 𝗁𝖺𝗏𝖾 𝗇𝗈 𝖼𝗁𝗈𝗂𝖼𝖾 ، 𝗆𝗒 𝗅𝗂𝗍𝗍𝗅𝖾 𝗅𝗂𝗀𝗁𝗍

𝖨 𝗁𝖺𝗏𝖾 𝗇𝗈 𝖼𝗁𝗈𝗂𝖼𝖾 ، 𝗆𝗒 𝗅𝗂𝗍𝗍𝗅𝖾 𝗅𝗂𝗀𝗁𝗍
𝖯𝖺𝗋𝗍:①

بازم دخترک روی کاناپه لم داده بود..
چشاش قرمزو پف کرده..

هرچقدر اسم همسرشو لمس میکرد با صدای بوق لعنتی نگران‌تر همسرش میشد..

هات چاکلتش سرد شده بود..
عین رفتار همسرش..!

ساعت داشت از سه صبح عبور میکرد
که بالاخره صدای بازشدن رمز در اومد..

دخترک با چشمای اشکی و اعصابی درهم رفت سمت همسرش که..

با لباس شلخته!

موهایی ژولیده!

و چشمانی خمار مواجه شد..!

دخترک سعی کرد به روی خودش نیاره و عادی رفتار کنه..
ولی نتونست
و یهو با صدای بلند داد کشید:
«تا الان کدون قبرستونی بودی ها؟!..چرا جواب تماسامو نمیدادی؟!..اصلا معلوم هست چه گوهی-»

با سیلی که از طرف مهم ترین شخص زندگیش خورد افتاد پایین و اشکاش سرازیر شد..

پسرک عربده کشید:
«حواست باشه به کی چی میگی زیرخواب!»

دخترک با چشمای اشکی و پر از نفرت تو چشای پسر نگاه کرد ..

دخترک به کل شک شد و سیلی یادش رفت انقدر که آن حرف برایش سنگین بود!

جونگکوکی که همیشه از الفاظ زیبا برای همسرش استفاده میکرد حالا بهش گفته بود "زیرخواب" واقعا سنگین بود..‌!

دختر با صدای بغض آلود لب زد:
«جونگکوک؟!»

پسرک با لحنی وحشتناک سرد و عصبانی لب زد:
«اسم منو به دهن کثیفت که هزارتا دیـ**ـک رفته توش نیار هرزه!»

و یک سیلیِ محکم‌تری مهمون صورت دخترک کرد..

دخترک خواست لب باز کنه که ضربه بعدی به کمرش خورد
چشمان دخترک از درد شدید بسته شد و همونجا افتاد..

پسرک بیخیال کتش رو برداشت و از خونه زد بیرون.

ادامه دارد..

𝗅𝗂𝗄𝖾:⁴⁰
𝖼𝗈𝗆𝗆𝖾𝗇𝗍:-
𝗋𝗉:¹⁰
𝖺𝗎𝗆𝖺𝗋:⁴⁰⁰

#کمپانی_ویکتور
دیدگاه ها (۲۷)

𝖨 𝗁𝖺𝗏𝖾 𝗇𝗈 𝖼𝗁𝗈𝗂𝖼𝖾 ، 𝗆𝗒 𝗅𝗂𝗍𝗍𝗅𝖾 𝗅𝗂𝗀𝗁𝗍𝖯𝖺𝗋𝗍:②پسرک بیخیال کتش رو ب...

درود و مهر احوالتون؟! https://abzarek.ir/service-p/msg/49844...

𝑷𝒂𝒓𝒕:⑤ #ترحم_در_چشمان_هیولا جنا روی زمین سرد و سخت نشسته بود...

۱۰-از بچگی دوستت داشتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط