جایی از عزیزی بشنفتم که در مستی زمزمه می‌کرد

جایی از عزیزی بشنفتم که در مستی زمزمه می‌کرد
"من از خاک رفتم ، اما خاک از من نرفت"
و چه زیبا گفت !
چه بسیار خاک هایی بود که با سختی و رنج ، با زانو های شکسته ، چنگ زدیم و از زمین دل کندیم ؛ اما گَرد زمینِ خاکی در وجودمان رخنه کرده بود و از تنمان کنده نمی‌شد که نمی‌شد که نمی‌شد...
دیدگاه ها (۰)

★彡   Part 28 彡★ "لعنتی!"فریاد رینا کل اتاق رو گرفت."از اونجا...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وششم: نفرینی که در تاریکی زاده شد---گ...

p29

Eighteen

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁴²ویو میکا_____اشک تو چش...

یه تک‌پارتییی جدید از تهیونگگگگگ شیییی؟؟:))) به قلم لینا؟:) ...

پارت: 6 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی خفگی می‌داد. بوی چوب نم‌کش...

007-پنهان در مه - پارت ۸۹

سایه‌های کلاغپارت سی‌ونهم | میان مرگ و زندگی«کاوهههههه...!»ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط