P

P.3
_

+سخته ولی دیگه نباید بهش اصرار میکردی و سخت میگرفتی.


- تو نمیدونی چرا سخت گرفتم


+چرا؟


- هوم.. دختر کوچولوی من هروقت شبا خوابش نمیبرد سیگار میکشید.
برای یک ساعت و نیم غیب میشد،
وقتی برمیگشت خونه دندوناشو مسواک میزد.
ولی بازم میتونستم طعم سیگار روی لباش رو بچشم و حس کنم.



+توهم نمیدونی چرا بهش میگم سخت نگیر،
این خانوم مظلوم هی میگف ترک میکنه ولی در حقیقت هیچوقت نتونست ترک کنه و فقط حرفشو میزد.
بجای اینکه بخاطر عشق خودت بهش فشار بیاری،
کاری کن که بجای سیگار به تو پناه ببره.
شما خودتم خیلی روزا ناراحت توی تئاتر سیگار میکشی.


-آه کاترین، امان از سیگار های بیرون پنجره!
_
پایان... .
دیدگاه ها (۶)

P.1_صبحی دیگرصبحی تازه و زیبابا شوق و ذوق از خواب بلند شددخت...

P.2_امیلی سریع رفت سمت دستشویی تا کار های لازمشو انجام بده و...

P.2_-بهش اعتراف کردم.گفت« تو درمورد من هیچی نمیدونی فقط سه ه...

P.1_+خب آقای جئون نمیخواید شروع کنید؟-من..من فقط به سرپرستی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط