P

P.3
_
تهیونگ امیلی رو نشوند روی اوپن
پاهاشو وا کرد و خودش اومد بین پاهاشو شروع کرد به بوسیدنش.

انگار سال ها بود که منتظر همچین لحظه ای بود.
بهترین لحظه، حساس ترین لحظه.

حتا غرق تر از دریا بودن.
بیشتر تویه اقیانوس غرق شده بودن تا یه جزیره.
ولی عیکاش توی همون اقیانوس خفه میشدن تا یه حرف.

امیلی: تهی..میشه نری لطفا؟
بمون تا بهشون بگم رسیدیم بهم و شدیم مال هم.

تهیونگ صورت دختر رو قاب کرد توی دستاش و نگاه های عاشقانه ای بهش مینداخت.

تهیونگ:
آخه نازدونکم
مرواریدکم..من نمیتونم بمونم.
وگرنه ما مال همیم،
حتا اگه نباشم.
من نباید فراموش شم.
فقط فراموشم نکن.

تار شد، تار شد و رفت

امیلی همونطور روی اوپن نشسته بود و دیگه کسی جلوش نبود.
چقد سخته وقتی عاشق پرنس فرانسوی سال 1997 میشی و توی نسلش نیستی.
رسما دیگه استخون هاشم پرپر شده رفته هوا.

عی کاش تورا در آن زمان روی اسب سفیدت میدیدم.
حاضرم به دست تو بمیرم سالواتور من.
مرا خفه کن تا بخوابم،
نجات دهنده من.
_
پایان... .
دیدگاه ها (۷)

P.1_با سردی تمام، دست دخترک رو بیشتر توی دستش فشرد.- فقط بای...

P.2_همیشه توی اون مسافر خونه وقت میگذروند.دست معشوقه اش رو ت...

P.1_صبحی دیگرصبحی تازه و زیبابا شوق و ذوق از خواب بلند شددخت...

P.3_+سخته ولی دیگه نباید بهش اصرار میکردی و سخت میگرفتی.- تو...

مدیر عامل من (پارت9)

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ²⁵تهیونگ روی اوپن نشسته ب...

عاشق و معشوق پارت 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط