باشد روزی که تو رو در جهان دگر میبینم

باشد روزی که تو رو در جهان دگر میبینم
منتظرت خواهم بود تا بار دگر تو رو ببینم
موقع رفتنت درست ندیدمت
به وقت بودنت درست ندیدمت
به وقتی تلخی حالت درست ندیدمت
بزار اینگونه بگم که هرموقع دلم خواست بودنت را یک دل سیر به تماشا بنشینم
نشد نبودی هیچ وقت نبودی
میانه قهر و آشتی نبودی
میانه دلبری هایم نبودی
میانه این رابطه نبودی
آمدی جانم را ربودی عاشقم کردی
و رفتی انگار برای رفتن از اول نقشه داشتی نه ماندن
رفتنت دلیل آمدنت بود
من رویا ساختن بلدم بودم تو خراب کردن این رویا
انگار باید میدیدم به چشم این خنجر زهر آلودی که بر جانم فرو آوردی
در چشمانم سکوت خواستن دیدی
در چشمانم فریاد رفتن سر دادی
من کجایم ؟؟؟؟؟
رفتی در سکوت فریادهایت
ماندم در خرابه های رفتنت
۱۴۰۵/۶/۷
دلنوشته
ساعت۲۳:۱۲
دیدگاه ها (۴)

مینویسم برای جهانی بدون بودنشمینویسم برای فردای نبودشحیاط را...

به تمام این عالم هستی به رخ کشیدم از وفایت گفتم،یار من بی وف...

کاش می‌شدیک بار دیگردر را باز کنیمن با لبخند بیایم سمتتو تو ...

«دنیا خیلی بی‌رحمه بابا… آدم‌ها برای رفتن آماده می‌شن، اما م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط