v m vla writer

łõvē ťımê 🕰️ võlĉa writer ✒️🇰🇷
⚠️این داستان کاملا تخیلیست و تنها از اسم اعضا استفاده شده pŧ:¹⁰

(کوک)

&ک..کوک.«بی رقم»

$ا..آنیا...چرا خونی ای .. چی شده حالت خوبه

حسابی خونی بود ... حال نداشت روی پاش وایسه... من چیکار کردم..اگر یه ذره بهتر باهاش برخورد میکردم الان اینجوری نمیشد

&ت.. تو باید از ای..اینجا بری .. عجله کن

$نه چطور اینو میگی چطوری ولت کنم دیوونه شدی؟

&خواهش میکنم..اگر الان نری هیچ وقت خودمو نمی‌بخشم..

$منظورت چیه .. بیا بریم

&نه .. این یه تلست.. فرار کن..ن...نامجون میخواد تورو اینجا بکشه تا نابودت کنه.

$چی داری میگی

&«گریه»

نمی‌فهمم چی داره میگه منظورش چیه آخه چرا باید ولش کنم توی این سرما و این وضعیت

&«با گریه» برو خواهش میکنم .. فقط برو...من هیچ چیزیم نمیشه ... برووووووووووو


$ساکت شو .. چرا اینجوری می‌کنی ها .. بیا بریم

دیگه داره عصبیم می‌کنه

&اگر میخوای هردومون زنده بمونیم باید بری..وگرنه هردومونو میکوشن .. اونا دارن از من استفاده میکنن تا تورو بکوشن ....برو خواهش میکنم .. اینجوری هردومون درامانیم

$ب...باشه

چاره ای گز گوش کردن نداشتم چون اینجور که معلوم بود ول کنم نمیشد ... با عذاب وجدان ولش کردمو رفتم سوار ماشین شدم ... چشام بهش دوخته بود ... اینکه با اون سرو وضع ولش کردم توی سرما..داشت اتیشم میزد

(انیآ)
باورم نمیشه...رسماً این کارم خود کشیه.. صدای ماشین از پشت شنیده می‌شد..تمام بدنم لرزید .. بغل دستم یکی پیاده شدو

(راوی)
افراد نامجون برای پیدا کردن انیآ اومده بودن .. یکیشون پیاده شودو موهای آنیا رو گرفتو کشوندش توی ماشین ... بردنش توی یه همون اتاقی که قبلاً بودو اونو به لوله ی توی اتاق زنجیر کردن ... جوری که دیگه نتونه فرار کنه .. پاهاش و دهنش باز بودن ولی دستاش جوری بسته بود که نمی‌تونست هیچ وقت بدون کلید بازشون کنه ... نامجون وارد اتاق شد... رفتو سی*گارشو روشن کرد ... نشست روی پاهاش رو به روی آنیا ... و بعد چند پوک... سی*گار داغشو زد به پاهای لخت آنیا ... اون از درد و سوختگی جیغ بلندی زد ... چشماشو روی هم فشار میداد ..و نامجون فقط نیش خند میزد

¥تا تو باشی که دیگه فکر فرار و کمک به سرت نزنه .. دیدم که به کوک کمک کردی تا بره

بیشتر فشار داد و انیآ اشکش دراومد... نامجون از اتاق رفت بیرون و درون قفل کرد ...

چطور بود ؟
لایک فراموش نشه ها🙃🤍 پارت بعد بدون شرطه و امروز میزارم
دیدگاه ها (۳)

łõvē ťımê 🕰️ võlĉa writer ✒️🇰🇷 pŧ:⁹(انیآ) دنبال کردم...رسیدم...

łõvē ťımê 🕰️ võlĉa writer ✒️🇰🇷 pŧ:⁸کوک سریع به سمت گوشیش می‌...

FOX p:4که یهو همه محو کوک شدن کوک واقعا زیبا بود پوسته سفیدی...

ددی حیرت انگیزه من پارت 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط