شبها، هرچقدر به درد خواب نمی‌خورد، در عوض وقت خوبی است بر

شبها، هرچقدر به درد خواب نمی‌خورد، در عوض وقت خوبی است برای فکر کردن. مثلا فکر کردن به هوای لعنتی اتاقت. که تو را در آغوش دارد ، که تو در آن نفس میکشی. حسادت کردن به آیینه ای که هر روز تو را می بیند ، و شاید اصلا نمی داند خوشبخت ترین آیینه دنیاست. به آفتاب ، آفتاب وقیح که حق دارد تو را ببوسد، من ندارم. شبها وقت خوبی است برای فکر کردن به تو ، و حسادت کردن به تو که الان کنار خودت خوابیده ای و نفسهای عمیق می کشی و عطر تنت را - عطر گندم خام را - حس می کنی و هروقت هم دلت بخواهد می توانی دست بگذاری روی پوست نرم صورتت. با من بگو، آخر تو چطور کنار خودت خوابت می برد؟ من اگر کنار تو باشم، باید تا صبح بیدار بمانم و نگاهت کنم و نفسهایت را بشمرم و برای داشتنت بمیرم. آرزوی محال من، ای خوابی که هرگز ندیده ام، من میمیرم از حسادت هر کسی که حتا خوابت را ببیند. حالا ببین چه میکشم وقتی میدانم شبها به این امید می خوابی که شاید خواب کس دیگری را ببینی ...
دیدگاه ها (۰)

گاهی باید همه‌چیز را از دست بدهی تا بفهمی واقعاً چه کسی هستی...

عاشقانه های شبنم

امروز تولد کسیه که شاید خودش هیچ‌وقت نفهمه چقدر حضورش توی زن...

❓تا حالا فکر کردید چرا بعضیا حتی برای تفریحشونم #برنامه دارن...

☕ عطرِ قهوه، عطرِ توژانر: عاشقانه | کافه‌ای | روزمره | آرام‌...

رهاییرهایی یعنی دیگر برای نگه‌داشتن چیزی که رفتنی است، خودت ...

گاهی آن‌قدر به فاصله‌ات تا مقصد نگاه می‌کنی که فراموش می‌کنی...

dark life = 40

شاید دیدن این پست اتفاقی نباشه…شاید خدا خواسته همین الان این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط