عاشقانه های شبنم
گاهی...
بعضی آدمها،
شبیهِ بارانِ دورند...
صدای آمدنشان را
باد
برای درختها تعریف میکند،
اما
قطرهای از آنها
بر شانهی تو نمینشیند.
و تو
مدتهاست
زیرِ آسمانِ همان باران
قدم میزنی...
نه برای رسیدن،
فقط برای آنکه
بویِ باران را
از یاد نبری.
دوست داشتنِ تو
شبیهِ نگاه کردن
به پرندهایست
که از آن سویِ پنجره
آواز میخوانَد.
نه میشود
به قفس دعوتش کرد،
نه میشود
همراهش تا آسمان رفت.
فقط
میایستی...
لبخند میزنی...
و دلت
کمی آبیتر میشود.
شاید
قسمتِ بعضی عشقها
همین باشد...
که
در هیچ آغوشی
تمام نشوند،
در هیچ «سلامی»
خانه نکنند،
و فقط
مثلِ عطرِ یک گلِ وحشی،
از کنارِ زندگی بگذرند...
اما تا همیشه،
گوشهای از جانِ آدم را
خوشبو نگه دارند.
بعضی آدمها،
شبیهِ بارانِ دورند...
صدای آمدنشان را
باد
برای درختها تعریف میکند،
اما
قطرهای از آنها
بر شانهی تو نمینشیند.
و تو
مدتهاست
زیرِ آسمانِ همان باران
قدم میزنی...
نه برای رسیدن،
فقط برای آنکه
بویِ باران را
از یاد نبری.
دوست داشتنِ تو
شبیهِ نگاه کردن
به پرندهایست
که از آن سویِ پنجره
آواز میخوانَد.
نه میشود
به قفس دعوتش کرد،
نه میشود
همراهش تا آسمان رفت.
فقط
میایستی...
لبخند میزنی...
و دلت
کمی آبیتر میشود.
شاید
قسمتِ بعضی عشقها
همین باشد...
که
در هیچ آغوشی
تمام نشوند،
در هیچ «سلامی»
خانه نکنند،
و فقط
مثلِ عطرِ یک گلِ وحشی،
از کنارِ زندگی بگذرند...
اما تا همیشه،
گوشهای از جانِ آدم را
خوشبو نگه دارند.
- ۶۳۹
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط