من آن یخم که از آتش گذشت و آب نشد

من آن یخم که از آتش گذشت و آب نشد
دعای یک لب مستم که مستجاب نشد

من آن گلم که در آتش دمید و پرپر شد
به شکل اشک در آمد ولی گلاب نشد

نه گل که خوشه‌ی انگور گور خود شده‌ای
که روی‌شاخه دلش خون‌شد و شراب نشد

پیامبری که به شوق رسالتی ابدی
درون غار فنا گشت و انتخاب نشد

نه من که بال هزاران چومن به‌خون غلطید
ولی بنای قفس در جهان خراب نشد

هزار پرتو نور از هزار سو نیزه
به شب زدند و جهان غرق آفتاب نشد

به‌خواب رفت جهان آنچنان که تا به ابد
صدای هیچ خروسی حریف خواب نشد


#غلامرضا_طریقی
دیدگاه ها (۱)

پدرم، قول های زیادی به مادرم می داد که هیچ کدام محقق نشد ......

اما عزیز من ...برایت آرزو می‌کنم که هر وقت غمگین شدی ،شانه ...

تو آسمان آبی آرام و روشنیمن چون کبوتری که پرم در هوای تویک ش...

ماييم وسينه ای‌ که در آن ماجرای توست ... #همام‌_تبريزی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط