چند پارتی

وقتی به بچت حسودی میکنه

___________________________

میخواستم لباسمو بزنم بالا که تهیونگ گفت

"_جیهون همون شیر خشک بخور دیگه اوففف

از کار تهیونگ خندم گرفت

" *من شیر مامانمو میخوام شیر مامانم خوشمزست

تهیونگ نگاهی بهم کرد

"_که شیر مامان خوشمزست آره؟

" +تهیونگ واقعا الان جدی که به جیهون شیر خودمو ندم

تهیونگ نگاهی اعصبانی جدی نگام کردم فهمیدم آره جدی پس چیزی نگفتم جیهونو بغل کردم و لباسمو بالا زدم یکی از سینمو از سوتینم در آوردم و نزدیک دهن جیهون بروم جیهون آروم سینمو وارد دهنش کرد و با دوتا دستش سینمو گرفت و مک زد با دستم کمر جیهونو گرفتم تا بتونه راحت شیر بخوره سرمو بالا آوردم و با تهیونگ چشم تو چشم دندوناشو روی هم فشار داده بود و فکشو قفل کرده بود با چشم های خماره اعصبانی و در حال حاضر کیوت داشت نگاهم می‌کرد
چند دقیقه گذشت جیهون سینمو از دهش در آورد و منم فهمیدم سیر گذاشتمش پایین و لباسمو درست کردم

"*مامانی من میرم داخل حیاط توپ بازی کنم

" +باشه مواظب خودت باشه مثل دفعه قبل نیفتی و سه روز گریه کنی

جیهون نزدیک زد اومد روبه روم وایستاد منم خم شدم جیهون اومد و بوسه ریزی کنار لبم داد منم بغلش کردم بوس محکمی روی لپش داد جیهون ازم جدا شد بدو بدو رفت داخل حیاط تقریبا میزو جمع کرده بود فقط شیشه مرباخوری روی میز بود برداشتمش داشتم میرفتم طرف آشپز خونه که......

_________________________

بچه ها اینم پارت 4 اومیدوارم دوست داشته باشید به نظر خودم خوب نشده شرمنده که بد شد

بوس بوس

[] بایییییییییی ☘️💜❤️💞
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی

[{وقتی به بچت حسودی میکنه}]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط