میگفت: میترسم

میگفت: میترسم
میترسم این حرفایِ قشنگ
این همه حسِ قشنگ
که الان داریم تموم شه..
میترسم
"دوستت دارم" گفتنات کم رنگ شن..
میترسم با این صدایِ خش دارت
دیگه روبروم نشينى برام شعر بخونی!
تامنم چشمام رو ببندم و دلم قنج بره برا صدات..
میترسم موهایِ پريشونمو وقت نکنی دیگه شونه کنی..
دیگه موهامو بو نکنی مست شی و دیونه بازيات تموم شه..
آخه من عاشقِ دیونه بازياتم..
گفتم؛
منم میترسم..
میترسم چشماتو یکی دیگه ببینه..
یکی غیر از من..
دیدگاه ها (۰)

از این کپشن دلی تر نداشتم بنویسماینو کپشن ندونید ی تک از وجو...

تولدت مبارک جونگ‌کوکِ ما… 🐰💜🎂گاهی فکر می‌کنم چقدر عجیبه که ی...

سایه ای که پدرم بود پارت ۳(من عادت ندارم معمولا ادبی بنویسم ...

پارت سوم رمانمون جینگولا حمایت شم لطفا

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

‌میگفت: میترسم میترسم این حرفایِ قشنگ این همه حسِ قشنگ که ال...

#دلنوشتهبهش گفتم:میترسم میترسم‌ این‌ حرفایِ‌ قشنگ‌ این‌ همه‌...

i میگفت: میترسم میترسم این حرفایِ قشنگ این همه حسِ قشنگ که ا...

🗃 کپشن پست : کپشن رو بخونید؛میگفت: میترسم میترسم این حرفایِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط