FLOWES

"شاهزاده ی من"
------------------------------
شاهزاده از اسب سفیدش که رخی نشان می‌داد پایین آمد
به دخترک در حال آبیاری به گل ها نگاهی انداخت و با قامت بلندش سمت نرده هایی که بینشان فاصله ایجاد کرده بود قدم های محکمی برداشت
محو لباس دخترک شد...دامن بلند قرمز رنگش را در دست مچاله کرده بود تا مانع کثیف شدن تنها یادگاری مادربزرگش شود
به دستان ظریف دخترک که مشغول کار بود خیره شد و با جدیت تمام لب زد
-چه گل های زیبایی! ارزش آنها چقدر هست؟
دخترک نگاهی به سر تا پای شاهزاده انداخت و با خود فکر کرد"آن پسر جوان اینجا چه کار میکند؟ گویی لباس های رسمی او با روستای دور افتاده همخوانی ندارد"
دستان ظریفش را بالای سر خود قرار داد تا مانع برخورد نور آفتاب به چشمانش شود
+ارزش آنها برای من زیاده...ترجیح میدم در جایی که متولد شده پایان یابد...نه در گلدان های کوچکی که عمر آنها را کوتاه می‌کند
شاهزاده با شنیدن حرف های دخترک لبخندی تحویلش داد
لحن دخترک به اندازه یک بطری آبجو آن را مست میکرد و با شنیدن صدای دخترک به این فکر میکرد"گمان کنم امشب نیازی به نوشیدن آبجو ندارم"
شاهزاده با تمام توانش سعی داشت به مکالمه بینشان خاتمه ندهد... او کاملا مست چشمان تیله ای دخترک شد که زیر نور خورشید به رنگ عسلی درآمده بود
-چشمانت همانند اقیانوسی است که مرا در خودش غرق می‌کند...موهای بلندت امواج اقیانوس است که حاضرم در آنها شنا کنم حتی اگه بدانم جانم را می‌گیرد
دخترک از خجالت سرش را پایین انداخت و شاهد تپش های محکم قلبش شد دستان کوچکش را روی سینه اش فشار داد و چیزی در ذهن خود گفت "چرا قلبت برای یک پسر با اصالت و با رسم و رسوم که گذرش هم به اینجا نمی‌خورد به این حال افتاده آنا؟"
دخترک فشار دستش را کمتر کرد و با خجالتی که در چشمان اهوییش موج میزد به شاهزاده خیره شد
+ ارزش گل ها برای من زیاد است...اما حاضرم جان یکی از آنها را بگیرم تا یادگاری از من پیش خود داشته باشید
شاهزاده به حرکات دست دخترک خیره شد با ملایمت گل قرمز رنگی را کند و سمت شاهزاده گرفت
-آنا...تو جان یکی از گل های با ارزشت را بخاطر من گرفتی...و من حاضرم برای جبران جان خودم را فدا کنم
دخترک با چشمانش که از تعجب برانگیخته بود به شاهزاده ای که با اسب خود از آنجا دور میشد خیره شد
زیرا شنیدن اسمش از دهان شاهزاده برایش خوشحال کننده بنظر می‌رسید
+ به امید دیدار...شاهزاده ی من
دیدگاه ها (۵۰)

SCHOOL

SCHOOL

PARIS_LAST PART

PARIS

اهوی گریز پا

"ohce a gain""part_3"سرش را به آرامی بالا آورد و چشمان زیبای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط