SCHOOL

"مدرسه" ۳

به دیوار سرد پشتم تکیه دادم و نگاهی به تابلوعه ترم انداختم با انگشتم به برگه اشاره کردم
+امتحانا نزدیکه
بورا دستاشو به سینه اش چفت کرد و عجولانه حرف زد
×با وجود جئون فکر نکنم بتونیم به این راحتیا درس بخونیم
شونه ای بالا دادم و دستی به موهای نه چندان بلندم کشیدم
+بعد مدرسه میرم کتابخونه
بلافاصله بعد حرفم سمت تابلو رفتم و جلوش ایستادم صدای بحث کردنای یونا و بورا پشت سرم کلافم میکرد
×تقصیر توعه انداختمون بیرون
یونا: میتونستی بعد کلاس توضیح بدی
لبخندی به دعوای احمقانشون زدم و با دقت به ساعات امتحانات نگاه میکردم و متوجه تموم شدن کلاس نشدم...تمام بچها تو راهرو مشغول بودن یا که به سمت حیاط میرفتن...با نشستن دستی روی شونه ام حرف زدم
+بورا...نظرت راجب کتابخونه پایین تر از مدرسه...
با برگشتنم سمت اون فرد حرفم نصفه موند
-بورا قلبشو داد به کیم و رفت
با انگشت به بورا و تهیونگ اشاره کرد که راهی پشت بوم شدن اخم غلیظی کردم و بدون حرفی پشت سر بورا راه افتادم و همراهشون به پشت بوم رفتم
+چرا منو با اون عوضی ول می‌کنی
تهیونگ همزمان با نشستنش رو صندلی سرشو چرخوند سمتم
÷هی...اونقدرام عوضی نیست
دستمو بالای سرم گذاشتم تا مانع تابیدن نور خورشید بشم
×دردسر درست نکن نارا...اونم یروز انتخاب تو بوده
کلافه نفسمو دادم بیرون و دستمو به نرده ها گرفتم و به بچهایی که مشغول بودن خیره شدم...هر از گاهی صدای خنده هاشون به گوشم میخورد اما من غرق خاطراتم شده بودم

"۹ اکتبر"
بورا: من چندتا کوپن دارم...بریم شهربازی چان؟
با دیدن تهیونگ که کیفشو از پشت انداخت رو سر بورا خنده کوتاهی کردم
تهیونگ: شرطو باختی نا بورا...امروز نوبت توعه
جونگکوک دستشو رو شونه تهیونگ انداخت و موهاشو بهم ریخت
جئون: انقدر اذیتش نکن کیم
دست بورا گرفتم و پشت سر تهیونگ و جونگکوک راه افتادیم کل راه بورا از کیف سنگین تهیونگ غر غر میکرد و باعث خندمون میشد
"حال"
دستمو زیر چونه ام گذاشتم و لبخندی به خاطراتمون زدم از نرده ها جدا شدم و سمت در رفتم
بورا: میری؟
سری تکون دادم و دستمو سمت دستگیره بردم که قبل از من در باز شد و با قیافه جئون رو به رو شدم اخم کردم و با تعنه از کنارش رد شدم و با سرعت از پله ها رفتم پایین
"جئون"
سرمو سمت بورا و تهیونگ چرخوندم و کلافه نفسمو دادم بیرون
جئون: این دختر چشه
بورا و تهیونگ نگاهی بهم کردن و شونه ای بالا دادن
بورا: فکر کنم جلب کردن اعتمادش...بعد اون اتفاق یکم چالش بر انگیز باشه
دستی تو موهای بلند حالت دارم کشیدم و پامو کوبیدم تو در و رو به روی بورا و تهیونگ نشستم
تهیونگ: جئون بزرگ عصبی شده
زیر چشمی نگاهش کردم و پوزخند زدم
جئون: این چند وقت با کسی صمیمی شد؟
بورا سری به این طرف و اون طرف تکون داد...خواست حرفی بزنه که با ورود یونایی که نفس نفس میزد حرفشو خورد
یونا: هان و هیونا...

#jungkook #taehyung #جونگکوک #تهیونگ #بنگتن
دیدگاه ها (۴۸)

SCHOOL

FLOWES

casino_15

part:19name:عشق و جداییویو بوراتوش..یه لباس خواب سیاه بود..ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط