/عشق فراموش شده/
/عشق فراموش شده/
{p6}
ویوی یوری
(+علامت یوری)
رسیدم خونه.
در رو باز کردم و بوی عطر آشنایی میومد .
یکم فکر کردم.
این عطر جونگکوکه.
یه لرزی توی تنم نشست. جونگ کوک مافیا بود ، و هر کاری ازش بر میومد.
کلید برق رو زدم. آروم آروم رفتم جلو و گفتم +کسی اونجاست؟ آهای.
رفتم جلوتر تا رسیدم به میز عسلی که جلو مبل سه نفره بود.
روش یه گل رز قرمز بود که با روبان مشکی تزیین شده بود و کنارش یه جعبه قرمز رنگ بود.
جعبه رو برداشتم. قبل از اینکه بازش کنم به دور و اطراف نگاه کردم که کسی نباشه.
جعبه رو باز کردم. داخلش یه گردنبند بود. فهمیدم چه گردنبندیه، این داخلش به تمام زبان های جهان نوشته دوست دارم و از یه قسمتش میتونی نوشته ها رو ببینی.
دور گردنم بستمش. از این گردنبند ا خیلی دوست داشتم، اونی که این گردنبند رو خریده بود منو خیلی خوب میشناخت
بین چند نفر مونده بودم که نگاهم به گل رز افتاد.
برداشتمش و بوش کردم.
عاشق گل رزم.
اینو همه میدونن .
یهو یادم افتاد که الان باید آماده بشم برم خونه تهیونگ.
[پایان پارت ۶]
{p6}
ویوی یوری
(+علامت یوری)
رسیدم خونه.
در رو باز کردم و بوی عطر آشنایی میومد .
یکم فکر کردم.
این عطر جونگکوکه.
یه لرزی توی تنم نشست. جونگ کوک مافیا بود ، و هر کاری ازش بر میومد.
کلید برق رو زدم. آروم آروم رفتم جلو و گفتم +کسی اونجاست؟ آهای.
رفتم جلوتر تا رسیدم به میز عسلی که جلو مبل سه نفره بود.
روش یه گل رز قرمز بود که با روبان مشکی تزیین شده بود و کنارش یه جعبه قرمز رنگ بود.
جعبه رو برداشتم. قبل از اینکه بازش کنم به دور و اطراف نگاه کردم که کسی نباشه.
جعبه رو باز کردم. داخلش یه گردنبند بود. فهمیدم چه گردنبندیه، این داخلش به تمام زبان های جهان نوشته دوست دارم و از یه قسمتش میتونی نوشته ها رو ببینی.
دور گردنم بستمش. از این گردنبند ا خیلی دوست داشتم، اونی که این گردنبند رو خریده بود منو خیلی خوب میشناخت
بین چند نفر مونده بودم که نگاهم به گل رز افتاد.
برداشتمش و بوش کردم.
عاشق گل رزم.
اینو همه میدونن .
یهو یادم افتاد که الان باید آماده بشم برم خونه تهیونگ.
[پایان پارت ۶]
- ۳۵۷
- ۲۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط